تبليغاتX
بهبهان شهر آیینه و آفتاب

بهبهان شهر آیینه و آفتاب

دانشجویان بهبهانی ساکن تهران و کرج

زندگی خیلی هارو نجات بدین ...

یک متخصص می گوید یک شاهد حادثه با آشنا بودن به علائم خون ریزی مغزی می تواند با سه سئوال ساده از مریض به سهولت او را نجات دهد....

چند لحظه از وقت خود را به مطالبی که در پی
می آیند معطوف کنید، شایدروزی شما با چنین اتفاقی
برخورد کنید و بتوانید زندگی شخصی را نجات دهید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 16:58  توسط فاطمه ابوالحسن زاده  | 

علی(ع) بی...

اتفاق جالبی که چند روز پیش افتاد این بود که تو فایل کمیسیون   دانشجویی انجمن زیر کلی مدارک مربوط به دانشجوها چند برگه شعربهبهانی همراه با یک نامه پیدا شد...

زیتّر که اُدم بی تِ اِی دنیای علی بی

مِی مُنکرِشَم هِه همه میگِن که بِلی بی

پیغمبرشَم گفته علی بی که وِلی بی

بَهدی دگه نیسّی تِ اُدم همچه یلی بی

برای خوندن متن نامه و ادامه این شعر واقعا" زیبا به ادامه مطلب بروید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:54  توسط فاطمه ابوالحسن زاده  | 

متلک بهبهونی به زبون بهبهونی

 

 "کاکا یوسف"

امروز می خوام به قولی که قبلاْ داده بودم عمل کنم و یه متلک رو به بهبهانی بنویسم. پس اونایی که نمی تونن بهبهانی بخونن یا برن یه کمک واسه خودشون بیارن یا صبر کنن تا یه فرهنگ لغت بهبهانی در بیاد بعد بیان سراغ متلک

 در واقع منظورم یِ بی که  اوشونی که نِمتِنِن بهبهونی بخونن یَ فکری سی خوشو بُکُنن.

میگِن اوسِها دوتا بُرار بیدیِن که باشا پیلِ مَلیش بیده. بُوِکو که مِمیری بُرار گندهو هَمِی پیلا وَمِگِرِ سی خوی. برار کوچکو که اسمِی یوسف بیده اَ دَسِ برار خیر نِدیتَی سِر می نِه اَ بیابو و می شو تا میُفتی تِ چِی مَرگ.بُرار گپو وقتی میشنِفِه که برارِی مُرده پِشیمو وُمبو وُ یَهو مِثِ یَ کِمتَری ( یا کُمتَر ) وُمبو و مِپری سِرِ دِرَختا و هِی ای بال او بال می شو و هِی بُنگِ بُرارِکِ می زِه و می گو : " کاکا یوسف یَه بَهری مِه دو بهر تو یه بهرِ مِه اَ سی تو "  

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 13:50  توسط فاطمه ابوالحسن زاده  | 

تغییر در برنامه ها

با عرض پوزش از بچه هایی که چهارشنبه پیش در انجمن تصویب کردن که برنامه اردو محلات روز ششم باشه به دلیل تداخل برنامه ها مجبوریم اونو عقب بندازیم. باور کنید ما واسه نظر شما خیلی احترام قائلیم و اگه اینجوری نبود از چند هفته قبل از شما نمی خواستیم که نظراتتونو به ما بگین. هر چند به ما اجازه بدین که یک گلایه ای از شما بکنیم که نسبت به ما کم لطفی داشتین و یا نظر ندادین یا اینکه تو نظراتتون تاریخی رو مشخص نکردین.

به هر حال فردا چهارشنبه ساعت ۱ سلسله جلسات ادبیات بهبهان رو با حضور آقای مجید روانجو نویسنده و شاعر بهبهانی ( که به ما افتخار دادن به انجمن تشریف بیارن ) شروع می کنیم. می دونم ساعتش چندان مناسب نیست ولی با توجه به محدودیت هایی که داشتیم مجبور بودیم جلسه رو این موقع بذاریم. شما به بزرگواری خودتون ما رو ببخشین و سعی کنید با به موقع اومدنتون اهمیتی رو که برای حضور آقای روانجو و ادبیات بهبهان قائلید نشون بدین.

در مورد حلقه مطالعاتی که خانم یوسفی قرار بود ارائه کنن ایشون قبول کردن که کارشونو به هفته بعد واگذار کنن که از ایشون هم از این بابت عذرخواهی می کنن 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 12:58  توسط فاطمه ابوالحسن زاده  | 

امروز می خوام یکی دیگه از اون متلها رو براتون بنویسم و سعی می کنم بنا به درخواست شما از نکاتی که توی انجمن درباره اش مطرح شد چندتایی رو در کنارش بیان کنم.

 

از  حرفهای دیگه ای که تو جلسه درباره این متل و بقیه شون مطرح شد بحث درباره چگونگی شکل گیری این قصه ها بود. از جمله نظراتی که در این باره نقل شد توجه به طبیعت بود. بچه ها می گفتند که توی خیلی از این متلها می شه تلاش انسان بی اطلاع قدیمی رو برای توجیه پدیده های طبیعی دید. این مورد توی متل "توره ها و سگو" درباره ی زوزه تورهها و پارس سگها کاملاً مشهود بود و توی داستان امروز "پروین و سهیل" نیز به چشم می آد. بخونید تا ببینید :

پروین و سهیل دو خواهر بودند که هر یک از آنها هفت دختر داشت. در روزگار قدیم یک قحط سالی پدید آمد که زندگی برای آنها سخت و دشوار گردید. لذا پروین به سهیل گفت که برای اینکه از گرسنگی نمیریم به نوبت هر یکی از ما یکی از فرزندان خود را کشته و گوشتش را بخوریم. او هم پذیرفت و نخستین روز سهیل یکی از فرزندانش را کشت و او را دو نیمه اش کرد و یک نیمه را خورد و نیمه دیگر را برای خواهرش پروین فرستاد. فردا که نوبت پروین شد تا یکی از بچه هایش را بکشدنیمه دیروزی فرزند سهیل را به جای گوشت فرزند خودش برای او فرستاد و بدین گونه عمل کرد تا بچه های سهیل کشته شدند. یک روز سهیل نزد پروین آمد تا برای آینده چاره ای بیندیشد. دید که دختران پروین همه زنده اند و دانست که نیمه های گوشتی که پروین به نام گوشت بچه هایش برای او می فرستاده ، گوشت بچه های خودش بوده. یک مرتبه رنگش زرد شد و شروع به لرزیدن نمود و از آن تاریخ تا به حال سهیل همچنان با رنگ زرد می لرزد.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 14:0  توسط فاطمه ابوالحسن زاده  | 

لٍميلَم لَم

 

ترانه هاي بهبهاني

با سلام. کار جدیدی که در اینجا می خوایم شروع کنیم قرار دادن ترانه های زیبای بهبهانی برای شما عزیزانه که امیدوارم خوشتون بیاد. البته اگه می خواین که تداوم داشته باشه باید رسوندن ترانه های قشنگتون به دست ما کمکمون کنید.

 در مورد اين شعرها هم فكر كنم از احمد زماني باشه. درست نبود تو نظراتون نقل كنين

                                                    

بهبهاني 1                                          

بهبهاني 2

بهبهاني 3                                                 

بهبهاني 4

بهبهاني 5

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 15:37  توسط فاطمه ابوالحسن زاده  | 

متل "توره ها و سُگو"

 اولین متلکی که روی وبلاگ می ذارم "توره ها و سُگو" ست که با اجازه شما اونو فارسی می نویسم تا رضایت اون مراجعه کننده مون که به نظر می رسه بهبهانی نیست هم جلب بشه اما قول میدم بعدی هارو بهبهانی بنویسم.

اول یه توضیح واسه این خواننده ی عزیز که "توره" یکی از گرگ سانان و منظور از "سُگو"  همون "سگها" ست. ضمناً این داستان از لوح فشرده ی ارجان برداشته شده است :

 در زمان قدیم توره ها ساکن شهر بودند و سگو آواره کوه و بیابان. یک سال که سرمای سختی شروع شده بود، سُگو تابوتی بر دوش گرفته به پشت شهر آمدند و به توره ها گفتند که ما در این تابوت مریض داریم که حالش خراب و نزدیک به مُردن است. از شما خواهش می کنیم که چند روزی شهر را به ما واگذار کنید تا مریض خود را در شهر معالجه کرده بعد جای اولمان برگردیم. توره ها حرفهای آنها را باور نموده شهر را برای آنها تخلیه کردند و چون سُگو به جای آنها در شهر ساکن شدند دیگر شهر را به آنها پس ندادند و هر وقت هم که توره ها برای انجام تعهد به سگو مراجعه کردند به امروز و فردا واگذار نمودند. این است که هنوز هم گاه گاه پشت شهر می آیند و زوزه کشان به سُگو می گویند که شهر را به ما پس دهید، ولی سُگو پاسخ می دهند که "هف هف"(هاپ هاپ) یعنی هفت روز دیگر صبر کنید 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 13:22  توسط فاطمه ابوالحسن زاده  | 

سلسله جلسات ادبیات بهبهان

 

اَوالتا؟!

 حلقه دیروز خیلی خوب بود و با استقبال خوبی از طرف بچه ها روبرو شد و بعد از مدتها دیدیم که صندلی ها مثل گذشته یکی یکی پر شدن. تاثیر جلسه به حدی بود که به طور خودجوش بعضی از بچه ها تصمیم گرفتن از این به بعد چهارشنبه ها دور هم جمع بشن و به طور علمی تحقیقات و نظرات خودشونو درباره  ادبیات بهبهان به هم منتقل کنن. از شما دعوت می کنیم توی این جلسات شرکت کنین. البته این به غیر از حلقه هاست که پنج شنبه ها برگذار می شه و برنامه شو به زودی بهتون اعلام می کنیم.

بعد از حلقه هم درباره صندوق، اردوی محلات و مجمع عمومی صحبت و تصمیماتی در این باره گرفته شد که به نوبه خود شما رو در جریان امور قرار می ذاریم. قراره فردا هم بریم دربند. حتماً بیاین خوش میگذره.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 12:36  توسط فاطمه ابوالحسن زاده  | 

خلیج همیشه فارس

با درود فراوان ما براي حذف نام خليج عربي و برگرداندن نام خليج فارس به نقشه ماهواره اي و آنلاين گوگل ارت نياز به 1 ميليون امضا داريم. به عنوان يک ايراني خواهشمندم روي لينک قرمز زير کليک کرده و براي حذف نام خليج عربي آنرا امضا نماييد. اين پيام را براي تمامي دوستانتان ارسال نماييد  http://www.petitiononline.com/sos02082/petition.html  "
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 13:21  توسط فاطمه ابوالحسن زاده  | 

مِتِلِكِي بهبهوني

روز بخير

فردا قراره توي انجمن يه حلقه ي مطالعاتي تشكيل بشه كه شايد زياد هم مثل حلقه هاي قبلي نباشه واسه اينكه مي خوايم دور هم بشينيم و به ياد كودكيا اون موقع هايي كه "دادا" يا "بي بي" يا "ننه" ( يا هر اسمي كه مادربزرك رو صدا مي كردين ) تو شبايي كه تو حياط يا رو بوم مي خوابيديم واسمون "متلك" مي خوند قصه هاي قديمي بهبهاني رو برا هم تعريف كنيم. البته سعي مي كنيم كار رو علمي ترش كنيم و اونا رو نقد و بررسي هم بكنيم. شما هم مي تونين اون متل هايي كه از اون موقعها يادتون مونده  به طور كتبي يا شفاهي واسمون بيارين تا در وبلاك به اسم خودتون نوشته بشه. بهتون توصيه مي كنم اين جلسه رو از دست ندين كه حيفه.

بعد از حلقه هم در مورد برنامه هاي بعدي انجمن جلسه داريم كه شما هم مي تونين شركت كنين و نظرات خوبتون رو به ما منتقل كنين. از زيارتتون خوشحال مي شيم. 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 11:31  توسط فاطمه ابوالحسن زاده  | 

Pencil Art

هنرنمایی با خود مداد

تعدادی تصویر زیبا که با استفاده از خود مداد خلق شده رو براتون می ذارم. واسه دیدنشون به ادامه ی مطلب برین. امیدوارم خوشتون بیاد

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 10:53  توسط فاطمه ابوالحسن زاده 

جای شما خالی بود

سلام.
 
امیدوارم هفته ی قبل رو به خوبی و شادکامی پشت سر گذاشته باشین.دیروز با اجازه ی شما با بچه های انجمن رفتیم دارآباد و خیلی خوش گذشت. جای اونایی که نیومدند خالی. از نکات جالب اینکه دیروز افتخار داشتیم میزبان بچه های ورودی 86 کرج باشیم که افتخار دادن و این همه راه رو اومدن تا کنار ما باشن و از این بابت ازشون متشکریم و امیدواریم به قول معروف همیشه از این کارا بکنن.  
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 11:46  توسط فاطمه ابوالحسن زاده 

جلسه دیروز کمیسیون

با سلام به شما عزیزان.

دیروز (۲۰/۱/۱۳۸۷) جلسه ی هماهنگی برای برنامه های بهاری کمیسیون با حضور اعضای هیئت رئیسه کمیسیون و چندتا از اعضای فعال برگزار شد. بر اساس مباحث صورت گرفته تصمیم گرفته شد برای جمعه ی این هفته۲۲/۱/۸۷ برنامه ی اردوی دارآباد رو داشته باشیم. همچنین خانم یوسفی آمادگی خودشون رو برای ارایه ی یک حلقه مطالعاتی با موضوع خیام برای ۵/۲/۸۷ اعلام کردن.

اما یکی از مطالب مهمی که مورد بحث قرار گرفت برنامه بازدید از شهر محلات بود که قرار شد برای یکی از جمعه های اردیبهشت یعنی ۱۳،۶ و ۲۰ اردیبهشت تعیین بشه  که شما با دادن نظرتون می تونین به ما کمک کنین.

اما بحث دیگه ی ما در مورد وبلاگ بود که با توجه به این که تازه اول کارشه، باید واسه پا گرفتنش همه دست به دست هم بدیم تا بتونیم اونو به جای خوبی برسونیم. قرار شد خانم مستقر به عنوان مسئول کتابخونه هر از چند گاهی چکیده ای از یکی از کتابها رو در اختیار من بذارن تا روی وبلاگ قرار بدم. همچنین دبیر انجمن خانم اکتفا نیز قول دادن که صورتجلسه ها ( مثل همین که من دارم به طور خلاصه واسه شما می نویسم) رو برای گذاشتن روی وبلاگ به من بدن تا شما نیز در جریان کارهای ما باشین و ببینین از کار کردن واسه شما هیچ دریغی نداریم و اونو افتخار خودمون می دونیم. چکیده های حلقه ها هم روی وبلاگ گذاشته خواهند شد. از چیزایی دیگه ای که دنبالشیم و شما واسه ی اون باید به ما کمک کنین گالری عکس با محوریت عکس های بهبهان ( که خودتون گرفتین ) و شعرهای بهبهانیه.

علاوه بر این ما حاضر کلیه ی مطالب قشنگ و خوندنی شما رو روی وبلاگ قرار بدیم. بازم میگم نظر یادتون نره. منتظرتونیم، یا علی! 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 12:23  توسط فاطمه ابوالحسن زاده  | 

تقویم سال 1387

هدیه ما به شما دانشجویان عزیز بهبهانی برای کامپیوترهاتون: تقویم زیبای سال ۱۳۸۷ با تصاویر زیبا. برای دیدن اون به ادامه ی مطلب برین. امیدوارم خوشتون بیاد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 11:53  توسط فاطمه ابوالحسن زاده  | 

دروغ های سیزده بدر

 گفتن دروغ اول آوریل توسط نشریات غربی امری معمول به حساب می آید اما تاریخچه دروغ سیزده فروردین در نشریات ما بسیار كوتاه تر است. معلوم نیست كه اولین دروغ سیزدهم فروردین را چه كسی گفته، اماشاید بتوان گفت اولین دروغ روز سیزده فروردین را سید ابراهیم نبوی طنز پرداز ایرانی كه آن زمان در روزنامه "نشاط" بود گفت.  

www.hamtaraneh.com


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 13:22  توسط فاطمه ابوالحسن زاده 

یک مطلب علمی

کشف يک محقق ايرانی
 برای نامرئی کردن اجسام

يک محقق ايراني در دانشگاه پنسيلوانيا به کمک يکي از همکارانش نشان داده است که مي‌توان با استفاده از پرتوهاي پلاسمايي اجسام را نامرئي کرد.

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 21:9  توسط فاطمه ابوالحسن زاده 

هفت سین

هفت سين 

www.hamtaraneh.com

 عدد هفت عددى مقدس در نزد ملل مختلف است واز جمله در ايران به دلايلى اين عدد مقدس شمرده مى شده است: هفت آسمان، هفت شهرعشق، هفت خوان رستم و هفت سين يا شين يا ميم سفره عيد از حضور مستمر اين عدد در سنن و عقايد اين ملت حکايت دارد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوم فروردین 1387ساعت 17:23  توسط فاطمه ابوالحسن زاده  | 

کمیسیون دانشجویی در عید

عیدتون مبارک

 

آن همه ناز و تنعم که خزان می فرمود

عاقبت  در  قدم  باد  بهار  آخر   شد

سلام بچه ها! امیدوارم هر جا که هستین خوب و سرحال و سلامت باشین و با حال و هوای بهار و سفره هفت سین و عید دیدنی و عیدی گرفتن و "عیدیا" رفتن ( اگه هنوز احساس بچگی می کنین ) خوش باشین. بچه های انجمن تو این روزای عید هم دست از سر کچل شما بر نمی دارن و شما رو به اردوی باحال دیگه دعوت می کنن. اما این بار اردو تو شهر خودمونه. برنامه ی ما واسه ۴ فروردینه و اگه اون روز ساعت ۶:۳۰شما رو جلوی فرهنگسرا ببینیم که واسه اردو شال و کلاه کردین خیلی خوشحال می شیم. "اگر چه هَنی جِی اردو نِدیا ولی یا می شیم تنگ ماغر یا بالنگسّو "

در مورد برنامه ی برگشت به تهران هم باید بگم علی رغم تلاشای ما هنوز موفق نشدیم اتوبوس تهیه کنیم چون ترمینال زیاد باهامون راه نیومده پس بهتون توصیه می کنیم اگه تا حالا بلیط نگرفتین خودتون دنبالش باشین اگه هم می خواین ما واستون کاری کنیم باید تا روز اردو پول رو به ما برسونین اگر چه باز هم نمی تونیم بهتون قولی بدیم.

باز هم عیدو بهتون تبریک میگم. امیدوارم سالتون اینقدر پر از موفقیت بشه که " چُر بِکا وُ نِدِنی چِی بُکُنی"  

+ نوشته شده در  جمعه دوم فروردین 1387ساعت 16:54  توسط فاطمه ابوالحسن زاده  | 

قلب تو کجاست ؟

 

رابرت داوینسن زو قهرمان مشهور ورزش گلف آراژانتین زمانی که در یک مسابقه موفق شد مبلغ زیادی پول برنده شود. در پایان مراسم زنی بسوی او دوید و با تضرع و التماس از او خواست تا پولی به او بدهد تا بتواند کودکش را از مرگ نجات دهد زن گفت که او هیچ هزینه ای برای درمان پسرش ندارد و اگر رابرت به او کمک نکند او میمیرد قهرمان گلف دریغ نکرد و بلافاصله تمام پولی را که برنده شده بود به زن بخشید .

هفته ها بعد یکی ار مقامات رسمی انجمن گلف به او گفت که ای رابرت ساده لوح خبرهای تازه برایت دارم آن زنی که از تو پول خواسته بود اصلا بچه مریض ندارد حتی ازدواج هم نکرده و او تو را فریب داده دوست من.

رابرت با خوشحالی جواب داد : خدا را شکر پس هیچ بچه ای در حال جان دادن نبوده است این که خيلي عالي است  
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 14:48  توسط فاطمه ابوالحسن زاده  | 

این دو هفته ای که گذشت

همشهریهای عزیز سلام. امیدوارم که حالتون خوب باشه. بچه های کمیسیون دانشجویی انجمن آستینها رو بالا زدن تا تمام تلاششون رو بکن تا توی ترم جدید اونی که از عهده شون بر می آد برای شما انجام بدن. توی این دو هفته اخیر یه برنامه کوه درکه و یه اردوی فشم داشتیم که حتماً خیلی از شما بودین یا چند و چونشو از بچه ها شنیدین. من که فکر می کنم دو روز به یاد موندنی بود. اما برنامه های ما فقط به اینا ختم نمی شه.

اما در مورد صندوق قرض الحسنه خبر خوش این که دور اول وامها داره تموم می شه و به زودی سری جدید قرعه کشی وام شروع می شه که مبلغ وامها حداقل تا 70000 تومان افزایش پیدا می کنه که اگه بچه ها همکاری کنن می تونه بیشتر هم بشه. البته این دفعه می خوایم قرعه کشی رو به این صورت انجام بدیم که ماهانه یک یا دو نفر برای اعطای وام انتخاب بشن و کسانی تو قرعه قرار می گیرن که حق عضویت و اقساط خودشون رو تا اون موقع داده باشن. ضمناً قراره توی اولین قرعه کشی به خوش حساب ترین افراد سری اول وامها جوایز نقدی داده بشه. برای سری بعد نیز کسانی که بیشترین بار اسمشون توی قرعه شرکت داده شده باشه به عنوان خوش حساب ترین ها جایزه می گیرن. خطاب به اونایی که تا حالا توی پرداخت قسطها بدقولی کردن بگم که شاید بخوایم اونا رو هم معرفی کنیم. پس هر چه زودتر قسطهای عقب مونده شونو پرداخت کنن. اونایی هم که تا حالا عضو صندوق نشدن می تونن با پرداخت 5000 تومان حق عضویت اولیه و 2000 تومان حق عضویت ماهانه برای سری جدید وامها عضو بشن. پس بجنبین تا دیر نشده.

علاقه مندای به حلقه های مطالعاتی هم نگران نباشن. به فکر اونا هم هستیم. با توجه به محدودیت زمانی که این ور سال داشتیم برای بهار حتماً حلقه ها رو دوباره راه اندازی می کنیم. اونایی که موضوعی برای ارائه در نظر دارن می تونن آقای غفوری رو در جریان بذارن تا یه تاریخی رو براشون در نظر بگیره.برای گسترش کتابخونه هم داریم تلاشمونو می کنیم.

خلاصه بِچِکو ما تموم سعیما مُکُنیم تا یَ اوقاتِ خوبی سی شُما دُرُس کنیم. دل خَش شَسٌه بی ایمشِللا  


+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 10:12  توسط فاطمه ابوالحسن زاده 

خوش اومدی!

با سلام به همه دانشجویان گرم و صمیمی بهبهانی

اول تولد این وبلاگو به خودم و شما تبریک میگم. این وبلاگ بیشتر به این خاطر راه اندازی شده که برنامه های انجمن رو راحتتر به بچه ها اعلام کنیم.همینطور برا اینکه از نظرات شما در مورد برنامه ها با خبر بشیم. البته اگه مطلب جالبی به نظرتون رسید میتونید اونو به من میل بزنید تا ازش تو وبلاگ استفاده کنم. امیدوارم در برنامه ها شرکت کنید و  با نظراتتون ما رو در بهبهود برنامه های انجمن همیاری کنید.

ولی حالا به عنوان اولین سوال: به نظر شما وبلاگو به چه زبونی بنویسیم؟ فارسی یا بهبهانی؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 18:59  توسط فاطمه ابوالحسن زاده  |