ایام شهادت سالار شهیدان تسلیت باد

ایام شهادت امام سوم شیعیان؛
پرچمدار مبارزه با کفر واستبداد؛
سید و سالار شهیدان
تسلیت باد
یاد مرحوم محمد جعفر گله دار زاده گرامی باد
دانشجویان بهبهانی ساکن تهران و کرج

ایام شهادت امام سوم شیعیان؛
پرچمدار مبارزه با کفر واستبداد؛
سید و سالار شهیدان
تسلیت باد
یاد مرحوم محمد جعفر گله دار زاده گرامی باد
روز جمعه ۱۷ آبان مجمع عمومی کمیسیون دانشجویی با کش و قوس های فراوان بالاخره برگزار شد و طی آن دانشجویان دانشگاههای تهران و کرج هییت رییسه و بازرسان جدید را انتخاب کردند. نتایج انتخابات به شرح زیر است:
افراد انتخاب شده به عنوان هییت رییسه :
۱- آقای سعید خراطی ۲- آقای رضا جعفری
۳- آقای محمد دهداری ۴- خانم نسرین قنواتی
۵- خانم زهرا مستقر
افراد انتخاب شده به عنوان بازرس :
۱- خانم سارا یوسفی
۲- آقای سید پویا طباطبائیان و آقای محسن غفوری (رای این دو نفر با هم برابر بوده است)
برای این عزیزان آرزوی موفقیت می کنیم. ضمناْ در پایان لازم است که به خاطر مشکلات در اطلاع رسانی لازم( که مشکلات برگزاری مجمع هم در آن بی تاثیر نبوده) به خوانندگان وبلاگ عذرخواهی کنم.
جلسه مجمع عمومی به هفته آینده موکول شد
مجمع عمومی کمیسیون دانشجویی انجمن روز پنج شنبه ۹/۸/۸۷ ساعت ۱۵در دفتر انجمن برگزار میگردد. در این روز هییت رییسه قبلی گزارش عملکرد خود را ارائه میکند و سپس انتخابات هییت رییسه و بازرسان جدید انجام میشود. از شما دانشجویان عزیز بهبهانی در حال تحصیل در دانشگاه های تهران و کرج دعوت میشود در این برنامه حضور پیدا کنید. (سعی ما بر این است که گزارش عملکرد هییت رییسه قبلی را به طور خلاصه طی روزهای آینده روی وبلاگ قرار دهیم)
کتابی که امروز میخوایم واستون معرفی کنیم "باغباهو" نام داره که اثر دکتر بهرام دادمهر(باوی) به نشر توفیق بهبهان است. چاپ اول این کتاب به سال 1383 برمیگرده که توسط چاپخانه نهضت قم انجام شده است.
در ابتدای کتاب مقدمه ای رو از آقای خیرا... محمدیان می بینم که در اون پس از اشاره ای به تاریخ زبان فارسی و تحولات اون به سراغ گویش بهبهانی میره و اون رو گونه ای از زبان فارسی میانه(پهلوی) میدونه. بعد از اون چندتا از شاعران قدیمی و حال بهبهان رو نام میبره و سپس به سراغ شاعر جوان امروز میره و زبان شعریش رو هم زبان امروز گویش بهبهانی نامگذاری میکنه.به اعتقاد وی عشق و محبت و وفاداری و قدرشناسی و عاطفه اصلی ترین مفاهیم شعری دکتر دادمهر هستن. پس از اون مقدمه خود دکتر رو می بینیم که با سخن از سابقه فرهنگی و علمی و تاریخی و ادبی شهر شروع میشه و با صحبت درباره شعر و گویش محلی ادامه پیدا میکنه که به یک صورت درد دل گونه از بی محبتی و جفای وارده بر آن اظهار ناراحتی میکنه و در عین احترام به شعر و گویش لری خواهان تفکیک آثار ادبی و هنری بهبهان از اونها مانعی برای نابودی گویشمون نباشه.در ادامه مطلب فونتیک به کار رفته بر روی اشعار توضیح داده میشه که در نوع خودش سبک تازه ای محسوب میشه. به اعتقاد ایشون خیلی از افعال در گویش ما با سکون در ابتدا تلفظ میشه و با گذاشتن کسره روی این افعال موافق نیستن و از محققان تقاضا میکنن که به فکر تهیه دستوری برای زبان بهبهانی باشن اما اشعار دکتر دادمهر در قالبهای غزل و مثنوی و دوبیتی و رباعی سروده شده است.غزلهای این کتاب 17تا هستن که از بین اونا میشه "کِلو؛ اِهِمبَی؛ چِشمِی خومار؛ وَختی تِ نیسَه؛ وَرکلو و اوشی وِلام" رو نام برد.تنها مثنوی این دفتر"اوسّها" است
که نوای محزون دلنشینی رو به همراه داره.بعد از اون شش دوبیتی رو داریم چند تای از اون"تشِ وبَرق؛ غَُربِتی؛ تار اِشکَسِه و گل بوسونی" نام دارن.آخرین بخش شعرها هم شش رباعیه که "تا تِم هِه؛ واگَرد؛ کُمتِرِ مَس و عَطر یادِت" از جمله اونهاست. در پایان کتاب هم واژه نامه ای آمده که معادل فارسی بسیاری از لغات درون اشعار در اونجا بیان شده است.
کار جالبی که در این کتاب انجام شده و امیدواریم سایر شاعران شهرمون از اون الهام بگیرن اینه که در زیر هر مصراع معادل فونتیک کلمات اون مصراع بیان شده که کار رو برای خوانندگانی که برای خوندن اشعار با مشکل روبرو هستن آسون میکنه و هر خواننده بهبهانی و غیر بهبهانی که به فونتیک ابتدای کتاب یه نگاه اجمالی بکنه به راحتی میتونه از اشعار این کتاب بهره کافی رو ببره.
با آرزوی موفقیت برای این شاعر جوان و دلسوز شهرمون

همون طور که قبلاْ بهتون اطلاع دادم جلسه انتخابات هیئت مدیره انجمن اوایل مهر ماه برگزار شد که امروز میخوام عکسهای اون جلسه رو براتون به نمایش بزارم که دیدنش خالی از لطف نیست.
از نکات جالب جلسه حضور نماینده فعلی و قبلی شهرمون تو مجلس بود. آقای شجاعپوریان زودتر رسیدن ولی بعد از ورود آقای موحد شاهد صحنه سلام و احوالپرسی دو طرف بودیم (به نظرتون چقدر ممکنه کاملاْ دوستانه بوده باشه!؟
) هرچند بعد کاملاْ جدا از هم نشستند. به هر حال امیدواریم هردو بتونن تو کمک به پیشرفت شهرمون موثر باشن. چون اینه که مهمه
میتا سِیلِ عکسا کنی بِشی ادامه مطلب
دیگه دارم از پیشت میرم. دیگه خلاص شدم. یه تابستون وحشتناک رو اینجا سپری کردم. اگه آفتاب داغت تو سرم نمی خورد هوای شرجیت بود که تموم لباسامو از قطره های عرق خیس میکرد و حالمو میگرفت. اگه هوات شرجی نبود ذره ذره اش پر گرد و خاک بود که همش مجبور بودم پلکامو محکم روی هم فشار بدم و به زمین و زمان بد و بیراه بگم که نمیشه دو قدم تو کوچه و خیابونات راه رفت. اگه مهی از خاک خورشید آسمونت رو سفید رنگ نمیکرد هجوم بادها بودن که با خیال راحت بوزن و با خونه نشین کردنمون اوقاتمون رو تلخ کنن.
به چیه تو دلم خوش باشه؟فکر نکن تموم شد. خوب گوش بده هنوزم واست حرف دارم...
(در لینک ادامه مطلب میتونین تصاویر زیبای دیگه ای از میدان ارجان رو ببینین
انتخابات هییت رییسه انجمن بهبهانیهای مقیم تهران و کرج
سلام. جلسه انتخابات هیئت رییسه انجمن پنج شنبه گذشته ۴/۷/۸۷ با حضور خانواده های بهبهانی ساکن تهران در تالار وزارت کشور برگزار شد. بر اساس آرا شمارش شده مهندس جعفری زاده-دکتر محتسبی-خانم رازی-آقای ثریا و نماینده کمیسیون دانشجویی آقای فواد قاسمی به عنوان هییت رییسه جدید انتخاب شدند. امیدواریم با حضور آقای قاسمی در هییت رییسه دانشجویان بتوانند نقش بیشتری در فعالیت های انجمن داشته باشند و لیاقت های خودشان را هر چه بیشتر اثبات کردند.
همچنین آقای لدنی برای یک دوره دیگر به عنوان بازرس انجمن انتخاب شدند و در پایان بهبهانیها روزه خودشان را در کنار هم باز کردند.
پیرزن گفت:" وقتی که تو را عذاب می دهند و در زیرزمینی زندانیت می کنند و خیلی کتکت می زنند, بگو من اصلاً درس یاد نگرفتم. بعد تصمیم می گیرند تو را بکشند,اما من کاه و علف می آورم و در آن اتاقی که غول هفت پیکر هست دود میکنم تا چشماش نبیند که شمشیرش را بردارد. آن وقت تو فرار کن. پیرزن بعد در همان اتاقی که غول هفت پیکر بود دود کرد و غول به خاطر دود از چشماش به شدت آب می ریخت و جایی نمی دید.چوپان زاده فرار کرد و خودش را به شکل اسب درآورد, غول هم به شکل قاطر درآمد و توی یک بیراهه اسب را گرفت. البته یادتان باشد وقتی که اسب دستگیر شد, غول به شکل اصلیش درآمد و سوار بر اسب شد و به خانه رفت و چوپان را به شکل الاغ درآورد و بعد پیرزن را صدا کرد وگفت:"افسار این الاغ را بگیر تا من شمشیر بیاورم" پیرزن افسار الاغ را گرفت. تا غول از پیشش دور شد, در گوش الاغ که همان چوپان زاده بود گفت:"تو برو من به الاغ می گویم افسار الاغ پاره شد." چوپان زاده فرار کرد و به شکل کبوتر درآمد و پرواز کرد و به سوی جنگل رفت. پیرزن با عجله خودش را به غول رساند و گفت:"الاغ فرار کرد" غول به شکل لک لک درآمد و دنبال کبوتر رفت. کبوتر خسته شد و خودش را به دریا رساند و به شکل ماهی درآمد و رفت به ته دریا. غول هم مار شد و دنبالش رفت. چوپان زاده باز به شکل سوزن درآمد و به ته دریا فرو رفت. غول سوزن را پیدا کرد و به یقه پیراهنش زد و به راه افتاد. سوزن به زمین افتاد و وقتی غول به خانه رسید خواست سوزن را به تنور بندازد, دید سوزن نیست. از راهی که آمده بود برگشت تا اینکه جای پای آهویی به چشمش خورد. غول دنبال آهو رفت تا رسید به شکاف کوه بلندی که آهو در آن خوابیده بود. بوی غول که به دماغش خورد از جا پرید, یکدفعه پلنگی را جلوی روی خود دید. فوری به شکل گنجشک درآمد و غول هم هدهد شد تا رسیدند به قصر حاکمی که چوپان زاده عاشق دخترش بود. چوپان زاده به شکل تاج زرین درآمد و رفت به سر حاکم نشست. غول هم یک پیرمرد شد و با رختهای خیلی کهنه آمد خدمت حاکم و گفت:"من آمده ام برای تاجت" حاکم دستش را به سرش گذاشت دید راست می گوید, تاج را از سرش برداشت و خوب نگاهش کرد, تاج به شکل انار درآمد
و پیرمرد هم به شکل خروس. خروس دانه های انار را جمع می کرد که یکدفعه انار به شکل یک روباه درآمد و سر خروس را به دهان گرفت و دو دستش را به سینه اش گذاشت و با یک حرکت سرش را از بدن جدا کرد و باز همان چوپان زاده قبلی شد و حاکم هم دخترش را به او داد.
روایت بهبهان
فروردین 1354
سید عبدالخالق تقوی, هفده ساله, خدمتگزار, بهبهان
عین داستان دقیقاْ براتون گفته شد که از کتاب "فرهنگ مردم ایران" گرفته شده و کار آقای انجوی است. داستانهای این کتاب بر اساس یک برنامه رادیوییه که شنوندگانش را دعوت میکرده متلهای محلیشان را برایشان بفرستند. ما خوشحال می شویم اگر بتوانیم خبری از آقای تقوی که الآن ۵۰ سال دارند بدست بیاوریم.
ما را به دعا کاش فراموش نسازند - رندان سحرخیز که صاحب خبرانند
التماس دعا
سلام. حالتا خوبی؟ خَش ماه روزه ای؟ امرو یه داستانیم هه که اَ زبون یه بهبهونی ته کتاب "فرهنگ مردم ایران" نقل وبیده. دَفه دِگه راجع به کتاب اطلاعات بیشتری میدم.
در زمان قدیم مرد گله داری بود که همیشه توی بیابان زندگی می کرد و با گاو و گوسفند سرو کار داشت. روزی از روزها پسرش گفت :"بابا اجازه بده تا من به شهر بروم و آنجا را ببینم و بدانم آدمهای شهری چه جوری زندگی می کنند" پدر گفت:"پسرجان همین زندگی ما خیلی بهتر از زندگی شهر است. اینجا راحت هستیم و زندگیمان هم از راه کشاورزی و چوپانی است." پسر اصرار کرد که حتماً باید به شهر بروم. پدرش گفت :"برو ولی زود برگرد" چوپان زاده روانه شهر شد. نزدیکی شهر به یک باغ رسید. توی باغ یک دختری بود که مثل خورشید می درخشید. چوپان زاده وقتی دختر را دید مدتی ایستاد و او را تماشا کرد. دختر هم چوپان زاده را دید. پسر بی اختیار وارد باغ شد و مقابل دختر به تنه یک درخت تکیه داد. دختر گفت:" تو کی هستی که بدون اجازه وارد باغ حاکم شدی؟" پسر از شنیدن نام حاکم ناراحت شد و ترس همه بدنش را لرزاند. رو کرد به دختر و گفت:"من عاشق تو هستم" دختر داد و فریاد زد. کشیکهایی
که توی باغ بودند پسر را گرفتند و پیش حاکم بردند.حاکم پرسید:"تو کی هستی؟" پسر گفت:"من چوپان زاده هستم و خانه ما پایین آن کوه است" حاکم گفت:"شنیده ام گفته ای دختر مرا دوست داری." پسر گفت:" وقتی دخترت را دیدم عاشق بی قرار او شدم." در همین موقع وزیر بلند شد و گفت:" حاکم اجازه بدهید تا گردنش را بزنم" حاکم قبول نکرد و بعد رو کرد به پسر و گفت:" من با یک شرط دخترم را به تو می دهم" پسر از شنیدن این حرف خوشحال شد و گفت:" چه شرطی؟" حاکم گفت:" باید زیر دریا بروی و به زندگی آدمهای دریایی وارد شوی و رمز جادوی آنها را یاد بگیری, چون شنیده ام آدمهای دریایی با جادو خودشان را به هر شکل که بخواهند در می آورند. وقتی خبر آنها را برایم آوردی و خودت توانستی جادو کنی دخترم را به تو هدیه می دهم"
پسر رفت رفت تا به صحرایی رسید. درختی را دید و رفت در سایه آن نشست تا خستگیش در برود. کبوتری را دید که روی شاخه همان درخت نشسته است. کبوتر گفت:" ای جوان دلم به حالت می سوزد. من تو را راهنمایی می کنم. برو نزدیک فلان دریا در گوشه ای یک درخت پیر و خشکیده ای است. پهلوی ان درخت راه باریکی است که به سوی یک غار بسیار بزرگ و عمیق می رود, وقتی به ته دریا رسیدی آدمهای آبی را می بینی که در آنجا زندگی می کنند. پیرزنی در آنجا هست که در یک کلبه زندگی می کند,او موقعی انسان بود, ولی رفت و مثل آدمهای آبی شد. برو پیش آن پیرزن و همه چیز را برایش تعریف کن, او راهنمایی ات می کند." کبوتر پرواز کرد و رفت. چوپان زاده داستانش را برای پیرزن تعریف کرد. پیرزن دستش را گرفت و به مکتب خانه برد. او را گذاشت پیش استاد تا درس جادویی یاد بگیرد. البته شاگردهای دیگری هم آنجا بودند که درس می خواندند. هر کس زودتر درس را یاد می گرفت او را زجر و عذاب می دادند و هر کس درس را از یاد می برد و نمی توانست جواب بدهد تشویقش می کردند. تا مدت زیادی شاگردان مشغول درس خواندن بودند که روز امتحان رسید.چوپان زاده همه چیز را یاد گرفت تا خودش یک استاد شد, ولی از ترس کشته شدن و عذاب دیدن ساکت بود. رفت پیش پیرزن و گفت:" امروز روز امتحان است, من باید چکار کنم؟ " پیرزن گفت:" وقتی که تو را عذاب می دهند و در زیرزمینی زندانیت می کنند و خیلی کتکت می زنند, بگو من اصلاً درس یاد نگرفتم. بعد تصمیم می گیرند تو را بکشند, اما ...
بُقی داستان سی دَفه دِگه. فعلاْ خدافظ
امروز می خوام کتابی دیگه رو براتون معرفی کنم که عنوانش "شجره طوبی" است و درباره حضرت بی بی حکیمه و همراهانشه.این کتابه به همت حاج غلامرضا خادمی تهیه شده و از سری کتابهاییه که درباره امامزاده های بهبهان و شهرهای اطراف نوشته شده و توسط تولیت آستان مقدس امامزاده حیدر
منتشر شده است.چاپ اول اون مربوط به زمستان 1381 میشه که در 224 صفحه قطع وزیری قرار
گرفته است. اگه بخوایم بیشتر در مورد خود کتاب صحبت کنیم باید بگیم که به چز زیارت نامه حضرت و
مقدمه, کتاب از هشت قسمت تشکیل شده که به طور خلاصه درباره اونا براتون توضیح میدیم:
در قسمت اول راجع به مراحل ساخت حرم و هیئت امنای آن صحبت شده و در قسمت دوم به عنوان
پیش درآمدی بر قسمت سوم درباره مظلومیت امامزادگان و علت مهاجرت آنها به مناطق ارجان و بهبهان
سخن به میان آمده و بخشی آز آن به شاه چراغ اختصاص دارد. اما قسمت سوم که طولانی ترین
بخش کتابه با صحبت درباره روند تاریخی عبور امام رضا از بهبهان آغاز میشه و بعد به معرفی
پسران و دختران امام موسی کاظم می پردازه و از میان اونا توجه خاصی به شاه میر عالی حسین
و شاه فضل و امامزاده حیدر میکنه و بالاخره در آخر بخش به معرفی بی بی حکیمه خاتون میپردازه
که زمینه رو برای صحبت بیشتر دراین باره فراهم میکنه. در قسمت چهارم بحث راجع به حضرت و همراهانش رو ادامه
میده و بعد از اون مطلب جالبی رو راجع به علاقه شیعیان مکه و مدینه به حضرت می آره
که با یه متن عربی روضه مانند و ترجمه آن در قسمت پنجم همراهه. بعد از قسمت ششم که
درباره انساب امامزادگان بهبهان و کهگلویه است در قسمت هفتم می تونیم داستان جالبی رو از زبون خلیفه
نوشاد بشنویم که ماجرای آمدن "جوهر" جد خلیفه ها به بی بی حکیمه رو بیان میکنه و باور کردنش
کمی سخته.در این داستان جوهر چند بار خواب حضرت رو می بینه که با بی توجهی اون همراهه
ولی در آخرین بار حضرت راه پیدا کردن قبرش رو برای اون میگه که حضور یه آهو به عنوان
نگهبان, دست و پا زدن یه شیر در چشمه محل قبر و وجود شمعدون و چند سنگ قیمتی در اونجا
از موارد عجیب و باورنکردنی داستانه. به هر حال شاید بهترین راه برای اینکه بتونین در این باره
قضاوت کنین اینه که خودتون داستان رو از کتاب بخونین. در قسمت هشتم درباره کرامات حضرت
سخن به میان اومده که در ابتدا 4 مورد فهرست وار نامبرده شده و پس از اون 25 مورد با توضیح کامل
آمده است.و بالاخره فهرست امامزادگان و بقاع متبرکه بهبهان و گچساران پایان بخش هشتم و آخری کتابه.
در مورد منابع کتاب هم باید بگیم که از 54 ماخذ استفاده شده که در اونا کتابهایی مثل بحار الانوار
علامه مجلسی, وسایل الشیعه شیخ حر عاملی, منتهی الآمال شیخ عباس قمی,لغت نامه دهخدا و
کتابهای "وحید بهبهانی" و "آیت الله سید علی بهبهانی" اثر علی دوانی هم به چشم میخوره.
جمله ای هم که آخر سر باید بگیم دعوت به خوندن این کتابه که مطمئناً بی فایده نیست.
با یه وفقه نسبتاً طولانی دوباره برگشتیم. حیف که برگشتن ما با یه خبر تاسف آور همراهه. امروز صبح با خبر شدیم که آقای سید محمد سید ما رو ترک کردن و بعد از درگذشت آقای محمدجعفر گله دار زاده داغ دیگه ای رو بر دل ما گذاشتن. امسال سال خوبی واسه بهبهان نیست. دیگه باید گوشمونو عادت بدیم که بعضی چیزا رو دیگه نمی تونه بشنوه : دیگه از صدای دلنشین گله دارزاده تو شبهای محرم خبری نیست، دیگه هیچ جا نمی شنوی که سید گل مجلس شده و توجه جمع رو به خودش جمع کرده و دیگه تو هیچ سالنی نمی شنوی که مردم دارن به طنز شیرین سید قاه قاه می خندن.
روحشان شاد
خلاصه تو این مدت غیبت ما رو موجه بدونین. البته من از یکی دوتا از بچه های انجمن میخوام که کار وبلاگ انجام بدن. از خدا چه دیدین شاید اونا کارشون بهتر بود و جای ما رو گرفتن.
یکی از کارهایی که از این به بعد میخوایم براتون انجام بدیم اینه که شما رو با کتابهایی که توسط
نویسنده های بهبهانی نوشته شده آشنا کنیم. اولین کتابی که برای شما در نظر گرفتیم, کتاب
چهارده چراغ سیده که شاعر معروف بهبهانی سید محمد سید اون رو در باب مدح و منقبت چهارده معصوم سروده و ناشر آن نمایشگاه و نشر کتاب برقعی است و چاپخانه حکمت آن را به چاپ رسانده
است. سید فضل الله دژم که خودش از شخصیت های شناخته شده ادبیات بهبهانه در مقدمه این کتاب
درباره شعر سید گفته است: شعر سید به دلایل موضوع و احساس تخیل و موسیقی خاص شعرش کمالی نیکو یافته و می توان او را از شاعرانی دانست که میرود تا جایی شایسته در جرگه ادب و فرهنگ ما برای خود باز کند
بعد از آن خود سید درباره نحوه خلق این کتاب میگوید : با شرکت در مجالس روضه, استماع گویندگان مذهبی مطالعه کتابهای شعری ولو بسیار کم و بدون راهنما در سرودن شعرها سعی کردم و اخلاص و ارادت من به آل الله به این نتیجه رسید که سروده هایی زیر عنوان چهارده چراغ سید آماده طبع کنم
ابیاتی رو که از این کتاب براتون انتخاب کردیم قسمتی از شعر شهر علمه که در مدح امام محمد باقره
و با امروز که ولادت اون امامه مناسبت داره :
بر شهر علم مصطفوی باب حیدر است
وین کان علم را ز کرم یازده در است
از نور نیرین ز زهرا و مرتضی
دریایی از علوم دو عالم مسخر است
علمی که خصم دست جهالت بر او گشاد
ترویج آن ز خون عزیزان داور است
فرق علی و حلق حسن حنجر حسین
در بحر خون به خاطر این در احمر است
تا آن زمان که سید سجاد شد اسیر
تیر بلا به جانب این چار اختر است
باقر شکافت سینه علم دو کون را
احیای دین درایت آن ماه انور است
شعرهای تقی آصفی رو ادامه میدیم با امید به اینکه خوشتون بیاد. اگر به بیتها دقت کنین نکات جالبی رو درباره آداب و رسوم بهبهانی میتونین پیدا کنین. بهتون توصیه میکنم هر جا رو متوجه نمیشین به ما بگین تا یا خودمون براتون توضیح بدیم یا از دیگران بخوایم توضیح بدن :
هَمیچه چاسِ مه بیده گُرو شوم
چِنن چاسَم و یا شومَم نه معلوم
نه مالیم هِه کِه یَه خونِی بِسازم
نه پیلیم هِه کِه تُمبونَم کُنَم دوم
صِبا ظُوری مُو دا ما شُلشُلو هِه
سی زیرِ تُووِه مُو خارِه، کُلو هِه
تِه خونِه اَی کِه پیلدارا شو سِگ هِه
بُدو وادو جونَم ما مَم گُلو هِه
اَ بَسکی عاجِزی بیدَم اَ گَرما
سِرِ بو دوش خُویسدم مِه ری تا
پتوم وِردا وُ نَمدونِس پوهیزن
دِمِ صُب خَنجِرَی کِردَم اَ سَرما
عَجَب ماسی تِه شَهره رُوسی رُوسی
بُخُودیم یِه خُرمِی خوب و خُوصی
اَ ایسَّه تا کِه ماسا خوب و اَرزون
دِگِه هَر شُومُو هِسّی شُلّه مُوسی
نِه زِشتِن بَلبَلِ دَسی اَ سی ظُهر
اَ دیمِ روغِنِ خَش اَی وُبو چُور
اومایَم داغِ لُرمهای نو واپخ
ایسِه دیتَّم وُبیدِه هَمِّنِی گُور
پریگ رَهتَم اَ سی آغا پرِیدَر
تِه رَِه چَن تا شُو میکِه دیمِ یَی جَر
یِکیش میگو کِه خوبِن گوشتِ گا میش
یِکیش میگو کِه بَهزِن گوشتِ تیشتَر
بلکی ادامَی بو ...
بالاخره این امتحانای لعنتی تموم شد و خلاص شدیم و امروز برمی گردیم بهبهان ( البته خوم میگم مِدِنَم شما کُلیاتا هنی تموم نِوُبیدیی ) و دوران خوشی دوباره شروع میشه.
کار خاصی نداشتم. فقط اومدم بگم حالا که امتحانا تموم شده و تابستون اومده باز هم فکر نکنین این وبلاگ دست از سرتون برمیداره. از قدیم الایام گفتن اون مغازه داری که میخواد خوب فروش داشته باشه باید در دکونش همیشه باز باشه. الآن هم بدونین که یه برنامه هایی رو تو ذهنمون داریم که پیاده کنیم ولی اینکه چقدرش عملی شه باید اجازه بدین ما یه کم روش کار کنیم.
خلاصه شو واستون بگم که " ما هَنی هِسّیم. یادتا اَ ما نِشو "
این هم دومین مقاله درباره تغذیه در فصل امتحانات که امیدوارم استفاده لازم رو ببرین:
تغذيه و نقش آن در قدرت يادگيري
◊ سید پویا طباطبائیان
◊ دانشجوی رشته علوم تغذیه و رژیم درمانی
از آغازين لحظات تولد آدمي در حال فراگيري و كسب علم و دانش است هرچند ظرفيت و توان يادگيري و ميزان هوش انديشه و استعداد افراد ارثي است اما در عين حال عوامل مختلف محيطي روش زندگي به ويژه نوع مقدار و كيفيت غذا و تغذيه روزمره اثر غيرقابل انكاري را بر قدرت و فعاليت مغز دارد.
چه اين كه براي بيان كامل ظرفيت هاي هوش و استعداد سلامتي و نشاط مقاومت در برابر عوامل بيماري زا تغذيه و عوامل محيطي و روش زندگي الزامي است .
دكتر سيد ضيا الدين مظهري متخصص تغذيه در گفت وگو با سید پویا طباطبائیان، دانشچوی رشته علوم تغذیه درباره نقش تغذيه در كارآيي و فعاليت هاي فكري و مغزي اظهاركرد : مغز همانند ساير اعضاي بدن به غذا و انرژي نيازمند است به ويژه آن كه در ايامي خاص درصد قابل توجهي از مواد مغذي و انرژي هاي دريافتي كودكان نوجوانان و جوانان مورد استفاده فعاليت هاي مغزي و كنجكاوي هاي آنها قرار مي گيرد.
وي با بيان اين كه در دوران آمادگي براي امتحانات به ويژه زمان تلاش براي كسب موفقيت در كنكور ورودي دانشگاه احتياجات تغذيه اي افراد افزايش مي يابد گفت : در اين دوران گروه هاي خاص و مواد غذايي حاوي برخي از ويتامين ها و مواد معدني ارزش بيشتري پيدا مي كنند.
اين متخصص تغذيه با تاكيد بر حفظ تناسب تعادل و تنوع براي تامين نيازهاي غذايي جوانان و نوجوانان گفت : بازتاب هرگونه عدم تعادل و تناسب و عدم استفاده ازهمه گروه هاي غذايي به صورت كندي رشد و كاهش تمركز و قدرت يادگيري عصبانيت بي قراري چاقي و لاغري نمود مي كند.
دكتر مظهري وظيفه اصلي لستين و كولين را در ايجاد واسطه هاي شيميايي چون استيل كولين (انتقال دهنده امواج عصبي از سلول به سلول ) موثر برشمرد و افزود : از اين رو مصرف مواد غذايي حاوي لستين و كولين نظير انواع مغزها و دانه هاي روغني گندم جوانه زده آرد گندم حاوي سبوس و فرآورده هاي تهيه شده از اين آردها نظير نان هاي سبوس دار يا ماكاروني در ايام امتحانات و دوران آمادگي براي كنكور توصيه مي شود.
وي در ادامه يادآور شد : ذرت سويا و روغن هاي گياهي حاوي امگا 3 تخم مرغ بادام زميني نخود و لوبيا و سبزيجات داراي برگ هاي سبز تيره نيز حاوي اين مواد هستند.
اين متخصص تغذيه ادامه داد : نياز مغز به ويتامين « ث » هم براي خنثي كردن راديكال هاي آزاد بسيار بيشتر از سايرارگان هاي بدن است اين در حاليست كه امروزه نقش ويتامين « ث » درافزايش قواي مغزي و هوشياري رفع كم خوابي و كاهش اضطراب به درستي اثبات شده است .
دكتر مظهري در ادامه درباره فوايد مصرف ويتامين « ث » در افزايش قدرت يادگيري در فصل امتحانات توضيح داد : چنانچه ويتامين « ث » در كنارغذاهاي حاوي آهن به مصرف برسد سبب افزايش جذب آهن و مانع از بروز كم خوني مي شود كه آهن خود عامل مهمي در كاهش قدرت يادگيري و حافظه است .
وي با بيان اين كه حضورويتامين « ث » در غذاهاي مصرفي در استفاده بهينه از اسيد فوليك و منگنز موثر است افزود : از اين رو به خانواده ها توصيه مي شود نه تنها در ايام امتحانات بلكه در تغذيه روزمره از گنجانيدن ليموترش و مركبات ديگري نظير نارنگي پرتقال و ساير ميوه جات مانند كيوي توت فرنگي گرمك طالبي و از سبزيجات گل كلم كلم بروكلي اسفناج گوجه فرنگي فلفل دلمه اي جعفري سيب زميني تازه ريحان نعناع و چغندر خودداري نكنند.
چِت گُته آصفی که اُدَم کِلو مُکُنَه. اوف که اُدَم وقتی ای شعرایَ مِخونَه هوس میکا هَمی تِ وِسِط امتحانا ول کا بِشو بهبهو یه تلیت ماس بالنگ مُشتِ گا اَمِدِی که یخ توش کِردِه بِزه ته رگ.
تِ که بهبهونَ! ها دیمِ خوتَم! بره یه تلیت ماسی سی خوت دِرُس کا و ای شعربخون و جفت اوشی بُخا و حالِی بِبِه
سی تقی آصفی دعا کُنی
دوبیتی ها
بهارِندی دُوارتَه سُوزُبی باغ
لُرا یَه وَصل مَهرِن ماسو دوراغ
نِگارم تاکِه دَسِّی دا اَدَسَم
وُبیدَم یَه دِفینَه مِی تِنی داغ
تُووِسوش خَردِنی هِه ماس و بالِنگ
پیا دیمِی بُخو تا زی وُبه دِنگ
اَگِه دَرفِ پِتیشِت خواس بِلیسَه
بپا نَتکِه تِه او حینَه گُلو پِنگ
پوهیزِندی ای فَصلَه، های و هیهات
اَ ایسَّه هی کِمومبو پیرگ و کُرّات
تِه اَی اِمرو بِشَه ری ور خیابو
تِه رَه هر جا مِبینَه نادِه ذِرّات
پوهیزِندی اَ ایسِّه بُنگِ حُرِّه
صُبا میشو اَ اینجَه تا تِه کُرِّه
پُسَم جِی کِه بُشو سیم حُرّه اِسّو
تِه جا خُوسیدِه وُ هِی میدِه خُرِّه
زِمِسوندی، اَ سی نُشتامُو ایسَّه
صُبا یا شیربِرِنجِن یا هَریسَه
هَریسَه روغِنِ خَش اَی سرِی بو
اَ خوبی اَی تو بَه دَرفِی مِلیسَه
خُنِه هُمساده اِمرو دُو وِتِندی
اَ پیل و مال و خونِه صُوبِتِندی
خُدایا سی کِه مایَم تاجِروبیم
بُگو مِی تا چِه روزی مُولِتِندی
خِطیرِ دوش مُل مُهدی گِرَی بی
اَ سی شُو خون رُهو دُوتِی زِرَی بی
صِبونَی پُوسری او یَه دو مَجمَه
کباب و گِردِه وُ حَلوِی تِرَی بی
با سلام. با توجه به شروع شدن فصل امتحانات امروز و ظرف چند روز آینده دو مقاله برای تغذیه شما تو این ایام براتون میذاریم که زحمتشو آقای طباطبائیان کشیدن. امیدوارم خوشتون بیاد:
تغذیه دانشجویان در فصل امتحانات
◊ سید پویا طباطبائیان
◊ دانشجوی رشته علوم تغذیه و رژیم درمانی
بسیاری از دانشآموزان روزهای پیش از امتحان را تا حد امکان به مطالعه میپردازند و تصور میکنند که غذا و استراحت مانع مطالعه میشود، در صورتی که با تغذیه صحیح میتوان بازده فکری را افزایش داد. به کارگیری نکات و توصیههای زیر توان شما را برای یادگیری بهتر و موفقیت در امتحانات افزایش میدهد.
در زمان کار یا مطالعه غذا نخورید و برای این کار زمان خاصی را در نظر بگیرید تا با آرامش بیشتری غذا بخورید، در عین حال از مصرف زیاد شیرینی و تنقلات خودداری کنید. این خوراکیها ممکن است در نگاه اول انرژیزا به نظر برسد اما باید توجه داشت که این قابلیت در آنها بسیار کم دوام است و پس از مدتی احساس خستگی بیشتری به شما خواهد داد.
• بررسیهای دانشمندان نشان میدهد که غذاهای نشاستهای مانند ماکارونی، برنج و نان به دلیل تاثیر در کیفیت خواب در شب امتحان مفید است.
• در صبح روز امتحان نیز بهتر است به منظور افزایش کارایی مغز، از مواد سرشار از پروتئین یا سرشار از فیبر مانند تخممرغ، نان تست با عسل یا برشتوک استفاده شود.
• کارشناسان تغذیه به دانش آموزانی که اضطراب زیادی دارند و نمیتوانند صبحانه مفصل بخورند ، توصیه میکنند از موز و مقداری کشمش استفاده کنند.
• بعضی از دانشآموزان به دلیل اضطراب زیاد امتحانات خود را خراب میکنند، بنابراین بهتر است برای مقابله با این اضطراب از غذاهای مناسب استفاده کنند. بعضی از سبزیها از قبیل ریحان، نعنا، کاهو و سیب در کاهش اضطراب بسیار مفید است.
• خوردن نان و پنیر و گردو یا تخممرغ یا یک ظرف عدسی در روز امتحان کمک میکنند تا در طول امتحان آرام باشید. همچنین خوردن عسل و نوشیدنیهای حاوی عسل در کاهش اضطراب بسیار موثر است.
بقیه نکات رو در ادامه مطلب میتونین ببینین
کُر اِسّا! یکی نی جلو ما بِگِره؟
واسه ما کمال افتخاره که اعلام کنیم در حال حاضر ما تعدادی خواننده مقیم خارج از کشورهایی مثل آمریکا و انگلیس و فرانسه و کویت و ... داریم(واسه که آمار دقیقتری داشته باشین تو قسمت آمار وبگذر در حاشیه چپ وبلاگ "موقعیت جغرافیایی رو ببینین) که هر روز به وبلاگ ما سر می زنن و مطالب ما رو می خونن و این افتخار چقدر میتونه بیشتر باشه اگه اونا بهبهانی هم باشن. به هر حال این مسئله ایده ای رو به ذهن من آورد که سعی کنیم ارتباطمونو با اونا بیشتر کنیم. اگه این عزیزان تمایل دارن که ما مطالبی رو درباره اونا منتشر کنیم تو قسمت نظرات ایمیل خودشونو واسه ما بذارن تا ما بتونیم باهاشون ارتباط برقرار کنیم.
همچنین شما خواننده عزیز بهبهانی داخل کشور اگه شخصی رو میشناسین که مقیم خارج از کشوره و ما بتونیم باهاشون رابطه برقرار کنیم به همین طریق ایمیلشون در اختیار ما قرار بدن.
به امید موفقیت شما عزیزان در هر کجای این کره خاکی که هستین
س: در مورد استرالیا بگین. از غم غربت برامون صحبت کنین
ج: ما تو ۵ سال یک بار هم به ایران نیامدیم. چون مدرک من با اونجا تطبیق نداشت بعد از یک سال وارد دوره دکترا شدیم. ما هم تو اون سالها غم غربت داشتیم و بسیار پیش می اومد که صدای نوحه و آهنگهای وطنی رو دوست داشتیم بشنویم. هر از چند گاهی فیلمای تلویزیون رو برام پست می کردن. این احساس غربت رو تو تهران هم که هستم نسبت به بهبهان دارم. تازگی ها رفتم تو خونه ای که توش به دنیا اومده بودم و نشستم و کلی کارهای زنونه ...
س: در مورد خصوصیت های اخلاقی تون بگین. هر چند که فکر کنم مهمترین خصوصیتتون صداقتون باشه
ج: خودم که احساس می کنم تندمزاج نیستم و خیلی کم عصبانی می شم. هر چند خانمم این مسئله رو قبول نداره. البته فکر کنم حق داشته باشه چون اگه هم عصبانی بشم معمولاً تو خونه اتفاق می افته
س: در مورد این صحبت کردین که اول علاقه خاصی به رشته تون نداشتین. بسیاری از بچه های شهر که تو کنکور قبول میشن بدون هیچ شناختی و بر اساس اینکه چه رشته ای باب شده انتخاب رشته می کنن. همچنین افراد نخبه شهر تو خود شهر باقی نمی مونن. به نظر شما برای جلوگیری از این مسئله ها چکار باید کرد؟
ج: من تا سال آخر دبیرستان اصلاْ درس نمی خوندم ولی وقتی پسرعمه ام پزشکی شیراز قبول شد من هم فهمیدم راه دانشگاهی هست. قبل از اون دنبال ورزش بودیم. و همان یک سال درس خوندم. ممکن است هر چند سالی یکبار رشته ای باب شود. مدتی بعد از اصلاحات ارضی عمران باب شده بود. مثلاْ پسر خودم می گوید می خواهم بروم ریاضی شریف! من فکر می کنم به هر چی علاقه داری باید اون رو دنبال کنی. علاقه به زبان دارین حتماْ دنبال کنین زبان خیلی مهمه مخصوصاْ غیر انگلیسی. فکر نکنین رشته های مهندسی ۱۰ سال دیگه هم همین طور باقی می مونن. زمان ما ۹۰۰۰ نفر تو کنکور قبول شدن و همون تعداد آزمون اعزام به خارج دادن. بستگی به زمان یه رشته هایی تاپ تلقی میشن. در مورد مسئله بعد هم من فکر می کنم فرار مغزها تو بهبهان بیشتر از جاهای دیگه س. ( اینجا در مورد چاه نفت منصوریه صحبت کردن که چند روز بعد توی وبلاگ در موردش نوشتیم ). مثلاْ هفت هزار متخصص بهبهانی تو تهران هستن. دوگنبدان و آغاجری و ... همه روستا بودن و بهبهانی ها اونا رو آباد کردن. ولی الآن می بینیم که نماینده شهر ... تو مجلس بر ضد بهبهان صحبت میکنه. البته منافاتی نداره که شما تو تهران زندگی کنین و باعث پیشرفت شهرتون بشین. مثلاْ ۵۰ درصد اساتید آمریکا هندی هستند اما دلار رو به هند برمیگردونن. اما ایرانی ها در خارج صدور سرمایه می کنن یعنی به جای اینکه پول بفرستند پول رو از ایران خارج می کنن و نسبت بهبهان و تهران هم همین جوریه.
س: کسی که دکترا می گیره چه حسی داره ؟ حس قشنگیه ؟ منظورم اینه که بعد از این که دکترا رو آخرین مدرک تحصیلی تو رشته تونه رو گرفتین حسی مثل رسیدن به آخر راه رو نداشتین؟
ج: شما وقتی هدفی دارید و به سمت هدف حرکت می کنید و به آن می رسید یک خوشحالی زاید الوصفی پیدا می کنید. من در دوران تحصیلم هر ترمی که تموم میشد ۱۰-۱۵ فاصله بین دو ترم بهترین دوران عمرم بود. تو تموم مقاطع تحصیلی ام همینجوری بود. ولی این خوشی یه جایی تموم میشه و اگه منظورتون اینه باید بگم که درسته
س: شعرهای بهبهانی گوش میدین؟
ج: شعرهای "سید" رو گوش میدادم. مخصوصاْ دعوای بین زن عرب و بهبهانی("ما نِمِدونیم تِ چه میگه") این شعر مربوط به زمان جنگ بود که جنگ زده ها به بهبهان اومده بودن. شعر بسیار جالبیه. اما از دوران کودکیم شعرهای آقای مرتب رو به یاد دارم و خاطراتی از رباعی هایی که تو عروسیها خونده میشد و خیلی جالب بود : اینکه مادر داماد می اومد و شعرهایی رو که متناسب با شخص خودش بود می خوند ("در مَلّه ما کُلَه سیاه پیدا شد ...") و مادر عروس هم شعرهایی رو متناسب با خودش جواب می داد.
در پایان جا داره از خانم زهرا مستقر تشکر کنیم که زحمت به قلم آوردن مصاحبه رو کشیدن.
به این فکر کردین ما که این همه سنگ شهرمون رو به سینه می زنیم چه کاری واسه شهرمون کردیم؟ می دونم الآن وقت امتحاناتونه و موقع مناسبی برای فکر کردن به این مسئله نیست. ولی با توجه به این اطلاعیه که آقای اسماعیلی برامون فرستادن این پستو قرار دادم تا واسه بعد از امتحانا (که فکر کنم وقتتون آزادتر باشه) حسابی روش فکر کنین. حرف آقای اصغری زاده یادتون نره : اگه شهرتونو دوست دارین باید برای پیشرفتش هزینه بذارین
اطلاعيه
به اطلاع كليه دوستان وهمشهريان عزيز رسانده مي شود ؛از آنجايي كه نياز به يك سازمان غير دولتي كه بتواند بخشي از مطالبات برحق شهرستان بهبهان(از جمله تاسيس شركت بهرهبرداري نفت وگاز بهبهان) را به گوش مسولان رسانده وبا استفاده از علم وانرژي نخبگان شهرمان،براي مشكلات مردم ارائه طريق نمايد؛احساس مي شد عده اي از فرزندان اين شهر تصميم گرفته اند اين سازمان غير دولتي را تشكيل دهند ازآنجايي كه نياز به همفكري همه همشهريان احساس مي شود از دوستاني كه مايل به همكاري مي باشند خواهشمنديم نام ونام خانوادگي و شماره اي از خود در قسمت نظرات وبلاگ ارجان امروز بگزارند تا بتوانيم براي هماهنگيهاي بيشتر با آنان تماس بگيريم
تا کی قراره که قدر و منزلت دانشجو زیر سوال بره؟
نمی دونم این که دانشجو غذا و امکانات خوب بخواد هم جرمه؟ هر کاری کردم دیگه نتونستم خودمو قانع کنم که سکوت کنم. دانشجوهای دانشگاه تربیت معلم کرج الان چندین روزه که تو اعتصاب غذا به سر می برن و هیچ کسی نیست که به حرف دلشون گوش کنه. به عنوان کوچکترین کاری که از جای راحت خودم بر میاد لازم دیدم یه پست بذارم تا حداقل بقیه هم در جریان این ماجرا قرار بگیرن و اگه کسی این وسط کاری از دستش برمیاد (که فکر نمی کنم کسی باشه) انجام بده.
قسمتهایی از مطالبی که تو خبرنامه دانشگاه امیرکبیر اومده (اون قسمتهایی که فقط جنبه خبررسانی داره) رو می آرم تا بیشتر در جریان موضوع قرار بگیرین. تازه این ماله دیروزه (جمعه) تا امروز چه خبر شده باشه خدا می دونه. عکسها هم می تونن بیشتر گویای مطلب باشن.
"تحصن دانشجویان دانشگاه تربیت معلم پردیس کرج روز جمعه وارد هشتمین روز خود شد. تعدادی از دانشجویان این دانشگاه ۶ روز است در اعتصاب غذا بسر می برند.تا بعدازظهر روز جمعه حدود ۱۰۶ تن از دانشجویان این دانشگاه در اعتصاب غذا بسر می بردند.یکی از دانشجویان حاضر در تحصن دانشگاه تربیت معلم پردیس کرج می گوید: “شب پنجشنبه حدود ۲۰ تن از اعتصاب غذا کنندگان به بهداری دانشگاه منتقل شدند. تا ظهر جمعه ۱۰۶ تن از دانشجویان دست به اعتصاب غذا زده اند. تعدادی از دانشجویانی که برای تعطیلات خوابگاه دانشگاه را ترک کرده بودند و اکنون برای امتحانات بازگشته اند و به تعداد اعتصاب کنندگان افزوده شده است.”این فعال دانشجویی همچنین می افزاید: «صبح جمعه نیز ۴ یا ۵ تن از دانشجویان به بهداری دانشگاه منتقل شدند. وضعیت یکی از دختران دانشجو وخیم اعلام شده و دچار تشنج شده است.»
دانشجویان متحصن می گویند مقامات دانشگاه هنوز پاسخی رسمی به مطالباتشان نداده اند.یکی از فعالان دانشجویی حاضر در دانشگاه تربیت معلم پردیس کرج در این باره می گوید: «رییس دانشگاه تربیت معلم پردیس کرج پنج شنبه شب وارد دانشگاه شد و درمیان جمعی ۵۰ نفری متشکل از کارکنان دانشگاه و دانشجویان بسیجی سخنرانی کرد. وی حاضر نشد در تریبون آزاد دانشجویان متحصن حاضر شده و به مطالبات دانشجویان پاسخ دهد. دانشجویان اعلام کرده اند حاضر به مذاکره با رییس دانشگاه نیستند.»
از روز سه شنبه مسوولان دانشگاه آب خوابگاه ها و برخی از نقاطی که دانشجویان در آن تحصن کرده بودند را قطع کرده بودند. این فعال دانشجویی در گفت و گو با رادیو فردا می گوید که آب دانشگاه در مناطقی که دانشجویان تحصن کرده اند هنوز قطع است و می افزاید: «آب داخل خوابگاه وصل شده است اما در ساختمان ریاست که دانشجویان در آنجا تحصن کرده اند، کاملا قطع است.»
اون روز همش خدا خدا می کردم که همه چیز خوب پیش بره. ولی نیم ساعت اولی که از قرار شروع جلسه مجمع گذشته بود به نظر نمی اومد اوضاع بر وفق مراد باشه. با اون زحمتی که کشیده بودم حیفم می اومد که برنامه خراب بشه.
- الو! سلام آقای اصغری زده شما کجایین؟ 
-الو ببخشید من تو نمایشگاه (کتاب) یه کم گیر افتادم. دارم میام
برنامه رو شروع کردم بدون اینکه بدونم بعد از اینکه بدونم حرفهای اول رو که زدم بعدش باید چیکار کنم.ولی خدا به دادم رسید و ایشون درست به موقع رسیدن.
اول که وارد دفتر انجمن شد و بدون هیچ آمادگی قبلی جلوی روی بچه ها نشست انتظار نداشتم به خوبی با بچه ها جور بشن. اما پایان جلسه نظرم کاملاْ عوض شد.
خیلی خوش صحبت بودن و خودشون احساس می کردن که اطاله کلام می کنن در حالیکه حرفاشون به دل می نشست چون با صداقتی عجیب حرف می زدن جوری که بعضی وقتها حتی احساس می کردی دارن باهاتون درد دل می کنن.
متنی رو که در زیر می خونین بخش اول مصاحبه با جناب دکتر عزت الله اصغری زاده ،عضو هیئت علمی دانشکده مدیریت دانشگاه تهران است که از مفاخر ما در پایتخت هستند.
************
وقتی خواستیم شروع کنیم طبق معمول رو این بحث شد که بهبهانی حرف بزنیم یا "غریبه ای!" و باز برخلاف انتظارم دیدیم که ایشون با بهبهانی حرف زدن موافقند. صحبت اولیه رو اینجوری شروع کردند :
- نمی دانستم که می خوام بیام اینجوری صحبت کنم. تصور می کردم که شما یک جمعی دارید و می خواهید که با هم آشنا شویم. خیلی خوشحالم که می بینم که بچه های بهبهان جمعی رو تشکیل داده اند. فکر می کنم به خاطر علائق مشترکی که بین دوستان هست برای آینده شهر مفید باشد. همه به شهر علاقه مندیم اما بابت علاقه مان باید هزینه ای را بپردازیم در قالب زمان و فعالیتها و حتی خون دل خوردن و شرایط نا مساعد. فکر می کنم بهتر است دوستان سوال کنند و من پاسخ دهم
س: در مورد تحصیلات و زندگیتون برامون صحبت کنین
ج: دوران کارشناسی رو در دانشگاه های شیراز و اهواز سپری کردم و ارشد رو به دانشگاه تربیت مدرس اومدم. البته ۳ سال انقلاب فرهنگی با تحصیلاتم برخورد کرد. کارشناسی و کارشناسی ارشد رو رشته مدیریت صنعتی بودم و برای گرفتن مدرک دکترا سالهای ۱۳۷۱ تا ۱۳۷۶ رو در کشور استرالیا به سربردم که منجر به کسب دکترای مهندسی و مدیریت عملیات از دانشگاه کوئینزلند استرالیا شد. ۴ فرزند دارم. ۳تا پسر و یه دختر. پسر اولم پیش دانشگاهیه و خیلی به ریاضی علاقه منده اما در ادبیات و عربی فوق العاده ضعیفه. بعد از اون دخترم اول دبیرستانه و بعد از اون هم ۲ تا پسر دیگه
س: بزارین از اول شروع کنیم. در مورد بازیها و متلهای دوران بچگی تون واسمون بگین
ج: در مورد متلهای بچگیم داستانی بود که الآن خودم برای بچه هام تعریف می کنم. پدرم کارمند اداره بهداری بود و خانواده فقیری تلقی نمی شدیم. هر شب سر پشت بام قصه " فلک ناز و خورشیدآفرین و سروگل" را می گفت و هیچ وقت هم معلوم نبود از کجا آورده! خورشید آفرین و برادرش فلک ناز در یک قلعه ای زندانی می شوند و سروگل نامزد خورشیدآفرین برای نجاتشون می آد. البته بعدها یه کتاب قدیمی در مغازه حاج محمود دقایقی دیدم که شعرهای خیلی سنگین به صورت دست نوشته به همین نام فلک ناز توش بود. در مورد بازیهام یکی "متوک" بود که روزهایی که بارندگی شدید و زمین گل آلود میشد، بچه ها چوبی رو نوک تیز می ساختن و پرت می کردن به زمین( تا تو زمین گیر کنه ) و نفر بعد باید چوب خودشو به زمین بزنه جوری که چوب قبلی رو بندازه. بازی بسیار جذابی بود. بازی دیگه "دارکلی" بود که تو "نرگس زار" دیدم که در موردش توضیح داده شده و چون طولانی است ازش میگذریم. "ازمن" که با توپی شبیه توپ تنیس بازی میشد، "شالکو" و هفت سنگ و غیره. توی همه بازیها صف و صف کشی بود و برای انتخاب یار از چیزهای بی معنی ("آن مان نباران"،"دودو اسکاچی" و ...) استفاده می کردند که تو استرالیا هم چیزی در این مایه ها دیدم و می بینی که فرهنگها گاهی وقتا چقدر شبیه همند.
س: چرا به این رشته اومدید؟
ج : ما دو همسایه داشتیم، خانواده دیده بان که خانواده متمولی بودند. کنکور قبلاً بر حسب معدل بود. و ما رشته تجربی بودیم در مدرسه بیست و پنج شهریور. اولین درسی که رفتم سر جلسه درس زیست شناسی حیوانی بود . ۱۶سوال رو جواب دادم و برگه ام تمام شد. خواستم برگه بگیرم گفتن ۵ دقیقه دیگر بیشتر وقت نیست و من شروع کردم به دعوا کردن و قرار گذاشتم که دیگه امتحان ندهم ولی کشان کشان منو بردن. اون موقع کسی به فکر کنکور نبود و من اون سال شاگرد اول دبیرستان شدم. می دانستم نمره ام با رشته های تاپ آن زمان مانند پزشکی اختلاف دارد. (یادم نیست معدلم چند بود). بچه های دیده بان به من گفتند در آمریکا رشته مدیریت خیلی خوب است و شغل دارد و فکر کنم همه دانشگاهها رشته مدیریت را زدم. در حال حاضر به مسایل کمی مدیریت علاقه مندم و درس هایی که پایه آن ریاضی و آمار است ( مثل "ماشینهای صنعتی" و "پژوهش عملیاتی") درس می دهم ولی اینکه بگم اون موقع با علاقه اومدم به این رشته، نه نبوده و هیچ علاقه خاصی نداشتم.
************
واسه امروز بسه. می خواین بقیه شو بخونین بعداً بیاین![]()
سلام. حالتون چطوره؟ با ایام فرجه ها چطورین؟ حتماً یقه کتابا رو گرفتین و شبانه روز دارین ورقشون می زنین. چی کار دارین این بدبختارو؟
ببخشین از این که این مدت یه کم فعالیتمون کم شده بود و فقط خبرای دست دوم براتون می ذاشتیم. ولی حالا برخلاف اونی که مطمئناً همتون فکر می کردین می خواین واسه دوران امتحاناتون یه برنامه درست و حسابی بذاریم.
حتماً میگین چه غلطی کردیم عضو این انجمن شدیم این یارو دست از سر ما ورنمیداره. ما که حالاش که تو فرجه ایم وقت نداریم خدا به داد امتحاناش برسه. ولی نه! مطمئن باشیم این برنامه ای که واسه شما داریم وقتی ازتون نمی گیره.
یادتون میاد دوران مدرسه موقع امتحانا که می شد این بابا مامانا چپ و راست می اومدنو با چیزای تقویتی مثل شیرینی و شکلات و پسته و آجیل و " گِنُمَی" و "گُلَی" و "بُرمَی" و هزار چیز دیگه ( دِلاتا اُ کِنِس؟) قربون صدقتون می رفتن (برای مثال " دورِ بِچَم بُخُ دا تا گوشت وبو بچسبی اَ لارِت و جو بِگِرَ")

حالا ما هم میخوایم موقع امتحانا واستون چیزای تقویتی بیاریم اما نه آجیل و "کُلخُنگ" و این جور چیزا، بلکه شعرها، متلها،ضرب المثلها و کلی مطالب خواندنی دیگه راجع به بهبهان که اگه بعد از هر امتحان یه سری به وبلاگ بزنین و اونا رو بخونین خیلی بیشتر میتونه شمارو تقویت و واسه امتحان بعدی آماده کنه. برای این که به ما کمک کنین تو نظراتتون با ذکر نام دانشگاه بازه ای که امتحانا برگزار می شه رو به ما بگین.
اما شما خواننده های عزیز بهبهانی و غیر بهبهانی هم بدونین که این مطالب واسه شما هم هست و خوشحال میشیم که مارو همراهی کنین. " قِدَمتا بر چشم"
منتظرتون هستیم. " سِکا یه وقت نبینم نِیمدیی سِر بِزنی، هی غارت نِظَر یادتا نِشو"
مطلبي كه امروز تو بسياري از وبلاگهاي مربوط به بهبهان مي تونين ببينين و ما هم به پيروي از اونا مي آريم مربوط به اين لينكيه كه گوشه بالا سمت راست اضافه شده. شما دوست عزيز همشهري هم اگه وبلاگي داري يا كسي رو مي شناسي كه براي بهبهان مطلب مي نويسه به ما كمك كن تا با اشاعه اين مطلب بتونيم بهبهانو به حقش برسونيم. ممنون 
قرار بود درمورد تغییرات اساسنامه انجمن اطلاعات تکمیلی رو در اختیارتون بذارم. یکی از این تغییرات مهم افزوده شدن بخش مالی به واحد روابط عمومی اساسنامه بوده . با توجه به اینکه ما برای اجرای بسیاری از برنامه هایی که در ذهن داشته ایم و داریم همواره با مشکل مالی مواجه بوده ایم ایجاد این بخش کمک بسیاری به ما می کنه. به همین دلیل در اولین اقدام یه حساب برای کمیسیون باز کردیم تا درآمدهایی رو که بدست می آریم توش بریزیم. شماره حساب مورد نظر ۰۲۰۰۳۸۹۰۶۱۰۰۴ سیبا (بانک ملی) به نام بنده حقیر "عبداله خسروانی" است.
شما عزیزان خواننده وبلاگ نیز در صورت تمایل می تونین با مبالغی که به حساب می ریزین ما رو در راه ارتقای کمیسیون دانشجویی کمک کنین.
امروز شعری رو از مرحوم مرتب براتون آماده کردم که از دفتری از ایشون استخراج شده که شاید بشه گفت اولین دفتر شعر چاپی (البته با ماشین نویس) بهبهانیه. حقیقتش من که خودم بعضی کلماتشو نفهمیدم. خوشحال می شیم اگه اون کلماتی رو که خودتون فکر می کنید احتیاج به توضیح داره رو تو نظراتتون واسمون شرح بدین. امیدارم خوشتون بیاد.
نونِ اُو زِدِه
نو اُو بِزِه نَمیتّی تلیت مِی نِمیفَهمَه
میمتِرسی وُبَه اینجِکِه خیت مِی نِمیفَهمَه
دوشوِ گِرو ماسِ عَلَف پیرکِ گِشیمو
هیش کس نِمیتو اِسِّه اَ سیت مِی نِمیفَهمَه
گوشتیش که وِلی بگ اَ تو داده نِه سی خَردِن
یَه گُمبِکِ پیندی و دولیت مِی نِمیفَهمَه
رفتم دو سه جا اِمرو و قَرضیشُ نِدادَم
مِم گو ایغِدَه مَرگِ تِه ریت مِی نِمیفَهمَه
تِت اُرزو دوگزشاتِ که مینارِ سِرِت بُو
یا چادِر و دِلّاغِ دِویت مِی نِمیفَهمَه
امّا زِنِ حُوجی وُبیدِه عینِ فرنگی
هِرگِس نِمیکُه بِر دِگِه چیت می نِمیفَهمه
لُر میخُه اَگَر بَلبَل کَلگی دیمِ کُلخُنگ
ما گیرمُو نِمی دو وُبِلیت مِی نِمیفَهمَه
چه وُبی کاراتا ؟
یکی از هدفهای ما از ایجاد این وبلاگ این بود که بتونیم مقالات و تحقیقاتی رو که شما در رشته خودتون کار کردید برای من یا خانم ابوالحسن زاده بفرستید تا روی وبلاگ قرار بدیم تا بقیه بچه ها هم بتونن از اون استفاده کنن. بنده حقیر با اجازه شما برای شروع قسمتی از تحقیق خودم با عنوان " گیاهان مقدس در آئین زرتشت" رو قرار میدم به این امید که شما دنباله این کار رو بر عهده بگیرید.
گیاهان مقدس در آیین زرتشت
"کتاب باستانی دینی و میهنی آویستا، ارزش زیادی برای آباد کردن زمین از راه درخت کاری و گل کاری و کشت و ور قائل شده است. یعنی این کارها در آئین ایران باستان بهترین راه پرستش به درگاه خدا می باشد. زیرا از راه آباد شدن روی زمین است که مردم می توانند با خوشی و خرمی زندگی کنند و از کار و کوشش خود بهره ببرند. از راه کشت و رز و درختکاری و گلکاری و پدید آوردن باغ و بستان و چمن زارهای سبز و خرم است که روی زمین شکوه و زیبایی پیدا می کند و مایه ی شادمانی جان و روان مردم می گردد.
زرتشت بزرگ از راه پی بردن به ارزش این داده های زیبا و سودبخش است که با دست خود در بلخ درخت سرو را کاشت و آیین درختکاری به مردم آموخت.
از راه ارزشمند بودن این داده های سودمند ایزدی است که زرتشت دستور داده شاخه های زیبای درخت را بنام برسم، در دست بگیرند و آن را نمودار همه ی رستنی ها بدانند و به یاد همه ی درخت ها و دیگر روییدنی ها به آن درود بفرستند و بدینسان سپاس بخششهای خدا را بجای بیاورند.
رویهم رفته درخت کاری و کاشتن و پروراندن دیگر روییدنیها که زیب آرایش روی زمین و مایه ی زندگی آدمیان و دیگر جانداران است، در آیین زرتشت بسیار نیکو شمرده شده و بهترین راه پرستش به شمار رفته است. برای همین است که در کتب ویسپرد، کرده ی 3 بند2، گروه کشاورزان را بنام افزایش دهنده یا پیشرفت دهنده یاد می کند و به آنها درود می فرستد.
اینگونه درودها را در بسیاری از بخشهای دیگر آویستا نیز درباره ی این دسته از مردم که روی زمین از راه کشاورزی و کاشتن دار و درخت آباد می کنند می بینیم و به ارزش این کار به خوبی پی می بریم."
بقیه رو می تونین در ادامه مطلب بخونین
اینجا چه خبره؟!
مطلبی که در زیر می خوانید توسط آقای صدرالله اسماعیلی برای ما ارسال شده و در نظرات پست قبلی هم می تونید اون رو ببینید ولی چون واقعاْ از اهمیت زیادی برخورداره برای این که همه همشهریان اون رو ببینن اونو توی یه پست جدید اوردیم. حتماْ بخونید. البته جالب اینجاست آقای دکتر اصغری زاده در مجمع (یعنی یک روز قبل از چاپ خبر) اشاره ای به اون کرده بودن.
به خبر زیر از روزنامه دنیای اقتصاد چاپ شنبه 21/2/87 توجه کرده و از تمام دوستان وهمشریان بخواهیم حساسیت نشان دهند
......................................................................................................
یک دستگاه تفکیکگر نفت و گاز در میدان نفتی منصورآباد گچساران نصب شد
یک دستگاه تفکیك گر نفت و گاز در میدان نفتی منصورآباد در حوزه عملیاتی شرکت بهرهبرداری نفت و گاز گچساران نصب و راه اندازی شد.
به گزارش خبرگزاري مهر، این دستگاه هماکنون نفت یک حلقه از چاههای این میدان را با دبی دوهزار بشکه در روز دریافت و پس از جداسازی گاز آن، به واحد بهرهبرداری شماره 4 گچساران ارسال ميکند.تا پیش از این، جداسازی گاز از نفت در این چاه به وسیله یک دستگاه تفکیکگر سیار انجام ميشد، که امکان اتصال چاههای بیشتر به آن وجود نداشت و با عملیاتی شدن دستگاه جدید این محدودیت بر طرف شد.همچنین تفکیکگر نفت و گاز قدیمي سیار نیز ترخیص و امکان استفاده از آن در سایر مناطق فراهم شده است.
....................................................................................................
حوزه نفت منصورآباد در 5کیلو متری بهبهان روبروکارخانه سیمان واقع می باشدکه روزانه 230000000تومان درآمد زایی دارد
سلام بچکو
دیروز جلسه مجمع عمومی کمیسیون دانشجویی انجمن با حضور دانشجویان و همراهی دکتر اصغری زاده برگزار شد. در این جلسه که به مناسبت سالگرد تاسیس کمیسیون دانشجویی در ۲۳/۲/۱۳۸۴ برگزار شد ابتدا درباره ساختار کمیته ها و بخشهای روابط عمومی کمیسیون صحبت شد که تو اون چند تغییر صورت گرفت که در فرصت مقتضی به طور کامل برای شما شرح میدیم.
بعد از اون یه مصاحبه ( یا بهتر بگم گپ خودمونی ) با آقای دکتر اصغری زاده عضو هیئت علمی دانشگاه تهران انجام دادیم که مورد استقبال بچه ها قرار گرفت و آقای دکتر هم با صداقت تمام به سوالات ما پاسخ دادند. ایشون چنان با بچه ها جور شدن که بعد از اجرای موسیقی محلی بهبهان از ما خواستن که در پایان برنامه دوباره اونو واسشون اجرا کنیم. مصاحبه ایشون به زودی در نشریه نرگس زار چاپ می شه اما شاید ما پیش دستی کردیم و اونو زودتر تو وبلاگ منتشر کردیم.
در ادامه برنامه قرعه کشی سری جدید وام برگزار شد و همچنین قرار بود از دو تا از بچه های فعال انجمن تجلیل و به رسم یادبود بهشون هدیه داده بشه که این برنامه به اردو تعویق افتاد.
بنا به درخواست بعضی از شما عزیزان تاریخ برگزاری اردو با مجمع عمومی جابجا شد. بدین ترتیب روز جمعه ۲۰/۲/ ۸۷ ساعت ۱۴ مجمع عمومی در انجمن برگزار می شه و اردو به جمعه بعد ۲۷/۲/۸۷ منتقل می شه.
مجمع عمومی در آستانه سومین سالگرد تاسیس کمیسیون دانشجویی که در ۲۳ اردیبهشت بوده برگزار می شه و برای اون برنامه های متنوعی از قبیل گپ خودمونی با دکتر اصغری زاده ( عضو هیئت علمی دانشگاه تهران )، قرعه کشی سری جدید وامهای صندوق قرض الحسنه، تجلیل از ... ( حالا بماند ؟! )، اجرای موسیقی و غیره در نظر گرفته شده که ازتون دعوت می کنیم تشریف بیارین و " حالشو ببرین "
در مورد سری جدید وامها لازم می دونم باز یادآوری کنم که کسانی در قرعه کشی شرکت داده می شن که همه اقساط و حق عضویت های خودشونو پرداخت کرده باشن و کسانی هم که تا حالا عضو نشدن می تونن با دادن ۵۰۰۰ تومان مبلغ اولیه و ۲۰۰۰ تومان عضویت ماهانه در قرعه کشی شرکت کنن. سری جدید وام حداقل ۸۰۰۰۰ تومان است.
باز هم کاکا یوسف
از اونجایی که اصرار زیادی شده که فارسی متل نوشته بشه من با اجازه خانم ابوالحسن زاده مجبورم خودم کمکتون کنم. کلمات به کار رفته دقیقاْ معادل متن بهبهانیشه. سعی کنین مطابقت بدین تا یاد بگیرین.
"ولی سِکا دَفِی دِگِه کُمِکِ چی در کار نی هَ! "
می گن اون وقتها دو تا برادر بودن که باباشون خیلی پول داشته. باباهه که می میره برادر بزرگه همه پولها رو بر می داره واسه خودش. برادر کوچیکه که اسمش یوسف بوده از دست برادر خیر ندیده اش سر می ذاره به بیابون تا می افته تو چاه مرگ. برادر بزرگتر وقتی می شنوه که برادرش مرده پشیمون می شه و یهو مثل یه کبوتری می شه و می پره روی درختا و هی این طرف و اون طرف می ره و هی صدای برادرش می زنه و می گه: " کاکا یوسف یَه بَهری مِه دو بهر تو یه بهرِ مِه اَسی تو " ( کاکا یوسف یه سهم من دو سهم تو یه سهم من واسه تو )
آقا نمی شه این روزهای هفته رو بیشتر کنن ما واسه برنامه هامون وقت کافی داشته باشیم ؟!
دیروز آقای حسینی فخر با من تماس گرفتن و اعلام آمادگی کردن که مسئولیت شروع سلسله جلساتی رو تو انجمن با موضوع "تاریخ انقلاب" بر عهده بگیرن. من هم کلی فکر کردم تا با این همه برنامه یه وقت خالی تو انجمن واسش پیدا کنم.( یادم رَ بگَم دِگِ دیمِ منشیم هماهنگ بِکا
) بالاخره قرار شد این هفته چهارشنبه ساعت ۵ بعد از جلسه فرهنگ بهبهان اولین جلسه اش برگذار بشه تا بعداً هماهنگی های لازم برای تعیین یه زمان ثابت در هفته انجام بشه.
سلام
خیلی خوشحالم که از این به بعد این افتخار رو دارم که به عنوان نویسنده وبلاگ در خدمتتون باشم و از این بابت از خانم ابوالحسن زاده متشکرم که به من اجازه این کار رو دادن.
از این به بعد من شما رو در جریان برنامه های انجمن قرار می دم تا در جریان کارهای ما باشین. همچنین چون دو تا از زمینه های اصلی وبلاگ ترانه ها و عکس های بهبهانه شما می تونین در این مورد هر چیزی که دارین به ایمیل من بفرستین یا به هر طریق دیگه ای به دست من برسونین. اما در مورد شعرها و مطالب قشنگتون به ایمیل خانم ابوالحسن زاده رجوع کنین.
اما این یکی دو هفته خبری نبود فکر نکنین ما بیکار بودیم. تو جلسه ۵ شنبه بچه ها تصمیم گرفتن حالا که بدقولی کردیم و اردوی محلات رو به موقع برگزار نکردیم برای جبرانش شما رو به جای بسیار قشنگ تر ببریم که اون اردوی یک روزه ۲۰ اردیبهشت به نمک آبروده. از همین حالا خودتونو آماده کنین که " میما مَلی خَش بُگذرونیم " دیگه از حالا بهتون گفتیم تا واسه میان ترما بخونین و دیگه بهونه ای نداشته باشین.
علاوه بر این هفته ی بعدش یعنی ۲۷ اردیبهشت مجمع عمومی داریم که یه سری برنامه های ویژه هم واسه اونجا تو ذهنمون داریم که اگه خدا بخواد بتونیم به عملش در بیاریم.
این ۵ شنبه هم خانم قیصری حلقه مطالعاتی با عنوان "عایشه" ارائه می دن که فکر کنم چیز جالبی بشه. سعی کنین بیاین.
مخلص همگی تون هستم. فعلاً خداحافظ