تبليغاتX
بهبهان شهر آیینه و آفتاب

بهبهان شهر آیینه و آفتاب

دانشجویان بهبهانی ساکن تهران و کرج

دوبیتی های تقی آصفی

خَردِمنیی چهار فصل

چِت گُته آصفی که اُدَم کِلو مُکُنَه. اوف که اُدَم وقتی ای شعرایَ مِخونَه هوس میکا هَمی تِ وِسِط امتحانا ول کا بِشو بهبهو یه تلیت ماس بالنگ مُشتِ گا اَمِدِی که یخ توش کِردِه بِزه ته رگ.

تِ که بهبهونَ! ها دیمِ خوتَم! بره یه تلیت ماسی سی خوت دِرُس کا و ای شعربخون و جفت اوشی بُخا و حالِی بِبِه

سی تقی آصفی دعا کُنی

 

دوبیتی ها

 

 

بهارِندی دُوارتَه سُوزُبی باغ

لُرا یَه وَصل مَهرِن ماسو دوراغ

نِگارم تاکِه دَسِّی دا اَدَسَم

وُبیدَم یَه دِفینَه مِی تِنی داغ

تُووِسوش خَردِنی هِه ماس و بالِنگ

پیا دیمِی بُخو تا زی وُبه دِنگ

اَگِه دَرفِ پِتیشِت خواس بِلیسَه

بپا نَتکِه تِه او حینَه گُلو پِنگ

پوهیزِندی ای فَصلَه، های و هیهات

اَ ایسَّه هی کِمومبو پیرگ و کُرّات

تِه اَی اِمرو بِشَه ری ور خیابو

تِه رَه هر جا مِبینَه نادِه ذِرّات

پوهیزِندی اَ ایسِّه بُنگِ حُرِّه

صُبا میشو اَ اینجَه تا تِه کُرِّه

پُسَم جِی کِه بُشو سیم حُرّه اِسّو

تِه جا خُوسیدِه وُ هِی میدِه خُرِّه

زِمِسوندی، اَ سی نُشتامُو ایسَّه

صُبا یا شیربِرِنجِن یا هَریسَه

هَریسَه روغِنِ خَش اَی سرِی بو

اَ خوبی اَی تو بَه دَرفِی مِلیسَه

خُنِه هُمساده اِمرو  دُو وِتِندی

اَ پیل و مال و خونِه صُوبِتِندی

خُدایا سی کِه مایَم تاجِروبیم

بُگو مِی تا چِه روزی مُولِتِندی

خِطیرِ دوش مُل مُهدی گِرَی بی

اَ سی شُو خون رُهو دُوتِی زِرَی بی

صِبونَی پُوسری او یَه دو مَجمَه

کباب و گِردِه وُ حَلوِی تِرَی بی

اَی تونسّم بُقیش بعداً مِنِویسَم. سر بزنی

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 0:14  توسط عبداله خسروانی  | 

تغذیه دانشجویان در فصل امتحانات

 

با سلام. با توجه به شروع شدن فصل امتحانات امروز و ظرف چند روز آینده دو مقاله برای تغذیه شما تو این ایام براتون میذاریم که زحمتشو آقای طباطبائیان کشیدن. امیدوارم خوشتون بیاد:

 

 

تغذیه دانشجویان در فصل امتحانات

                                                                                                       سید پویا طباطبائیان

دانشجوی رشته علوم تغذیه و رژیم درمانی


بسیاری از دانش‌آموزان روزهای پیش از امتحان را تا حد امکان به مطالعه می‌پردازند و تصور می‌کنند که غذا و استراحت مانع مطالعه می‌شود، در صورتی که با تغذیه صحیح می‌توان بازده فکری را افزایش داد. به کارگیری نکات و توصیه‌های زیر توان شما را برای یادگیری بهتر و موفقیت در امتحانات افزایش می‌دهد.

 

در زمان کار یا مطالعه غذا نخورید و برای این کار زمان خاصی را در نظر بگیرید تا با آرامش بیشتری غذا بخورید، در عین حال از مصرف زیاد شیرینی و تنقلات خودداری کنید. این خوراکی‌ها ممکن است در نگاه اول انرژی‌زا به نظر برسد اما باید توجه داشت که این قابلیت در آنها بسیار کم دوام است و پس از مدتی احساس خستگی بیشتری به شما خواهد داد.

 •   بررسی‌های دانشمندان نشان می‌دهد که غذاهای نشاسته‌ای مانند ماکارونی، برنج و نان به دلیل تاثیر در کیفیت خواب در شب امتحان مفید است.

 •   در صبح روز امتحان نیز بهتر است به منظور افزایش کارایی مغز، از مواد سرشار از پروتئین یا سرشار از فیبر مانند تخم‌مرغ، نان تست با عسل یا برشتوک استفاده شود.

 •   کارشناسان تغذیه به دانش آموزانی که اضطراب زیادی دارند و نمی‌توانند صبحانه مفصل بخورند ، توصیه می‌کنند از موز و مقداری کشمش استفاده کنند.

 •   بعضی از دانش‌آموزان به دلیل اضطراب زیاد امتحانات خود را خراب می‌کنند، بنابراین بهتر است برای مقابله با این اضطراب از غذاهای مناسب استفاده کنند. بعضی از سبزی‌ها از قبیل ریحان، نعنا، کاهو و سیب در کاهش اضطراب بسیار مفید است.

 •   خوردن نان و پنیر و گردو یا تخم‌مرغ یا یک ظرف عدسی در روز امتحان کمک می‌کنند تا در طول امتحان آرام باشید. همچنین خوردن عسل و نوشیدنی‌های حاوی عسل در کاهش اضطراب بسیار موثر است.

بقیه نکات رو در ادامه مطلب میتونین ببینین

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 9:48  توسط عبداله خسروانی  | 

bsot مرزهای کشور را درنوردیده است

 

www.bsot.blogfa.comکُر اِسّا! یکی نی جلو ما بِگِره؟
 

واسه ما کمال افتخاره که اعلام کنیم در حال حاضر ما تعدادی خواننده مقیم خارج از کشورهایی مثل آمریکا و انگلیس و فرانسه و کویت و ... داریم(واسه که آمار دقیقتری داشته باشین تو قسمت آمار وبگذر در حاشیه چپ وبلاگ "موقعیت جغرافیایی رو ببینین) که هر روز به وبلاگ ما سر می زنن و مطالب ما رو می خونن و این افتخار چقدر میتونه بیشتر باشه اگه اونا بهبهانی هم باشن. به هر حال این مسئله ایده ای رو به ذهن من آورد که سعی کنیم ارتباطمونو با اونا بیشتر کنیم. اگه این عزیزان تمایل دارن که ما مطالبی رو درباره اونا منتشر کنیم تو قسمت نظرات ایمیل خودشونو واسه ما بذارن تا ما بتونیم باهاشون ارتباط برقرار کنیم.

همچنین شما خواننده عزیز بهبهانی داخل کشور اگه شخصی رو میشناسین که مقیم خارج از کشوره و ما بتونیم باهاشون رابطه برقرار کنیم به همین طریق ایمیلشون در اختیار ما قرار بدن.

به امید موفقیت شما عزیزان در هر کجای این کره خاکی که هستین  

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 19:29  توسط عبداله خسروانی  | 

مصاحبه با دکتر اصغری زاده - بخش دوم

 

س: در مورد استرالیا بگین. از غم غربت برامون صحبت کنین

ج: ما تو ۵ سال یک بار هم به ایران نیامدیم. چون مدرک من با اونجا تطبیق نداشت بعد از یک سال وارد دوره دکترا شدیم. ما هم تو اون سالها غم غربت داشتیم و بسیار پیش می اومد که صدای نوحه و آهنگهای وطنی رو دوست داشتیم بشنویم. هر از چند گاهی فیلمای تلویزیون رو برام پست می کردن. این احساس غربت رو تو تهران هم که هستم نسبت به بهبهان دارم. تازگی ها رفتم تو خونه ای که توش به دنیا اومده بودم و نشستم و کلی کارهای زنونه ...

س: در مورد خصوصیت های اخلاقی تون بگین. هر چند که فکر کنم مهمترین خصوصیتتون صداقتون باشه

ج: خودم که احساس می کنم تندمزاج نیستم و خیلی کم عصبانی می شم. هر چند خانمم این مسئله رو قبول نداره. البته فکر کنم حق داشته باشه چون اگه هم عصبانی بشم معمولاً تو خونه اتفاق می افته

س: در مورد این صحبت کردین که اول علاقه خاصی به رشته تون نداشتین. بسیاری از بچه های شهر که تو کنکور قبول میشن بدون هیچ شناختی و بر اساس اینکه چه رشته ای باب شده انتخاب رشته می کنن. همچنین افراد نخبه شهر تو خود شهر باقی نمی مونن. به نظر شما برای جلوگیری از این مسئله ها چکار باید کرد؟

ج:  من تا سال آخر دبیرستان اصلاْ درس نمی خوندم ولی وقتی پسرعمه ام  پزشکی شیراز قبول شد من هم فهمیدم راه دانشگاهی هست. قبل از اون دنبال ورزش بودیم. و همان یک سال درس خوندم. ممکن است هر چند سالی یکبار رشته ای باب شود. مدتی بعد از اصلاحات ارضی عمران باب شده بود. مثلاْ پسر خودم می گوید می خواهم بروم ریاضی شریف! من فکر می کنم به هر چی علاقه داری باید اون رو دنبال کنی. علاقه به زبان دارین حتماْ دنبال کنین زبان خیلی مهمه مخصوصاْ غیر انگلیسی. فکر نکنین رشته های مهندسی ۱۰ سال دیگه هم همین طور باقی می مونن. زمان ما ۹۰۰۰ نفر تو کنکور قبول شدن و همون تعداد آزمون اعزام به خارج دادن. بستگی به زمان یه رشته هایی تاپ تلقی میشن. در مورد مسئله بعد هم من فکر می کنم فرار مغزها تو بهبهان بیشتر از جاهای دیگه س. ( اینجا در مورد چاه نفت منصوریه صحبت کردن که چند روز بعد توی وبلاگ در موردش نوشتیم ). مثلاْ هفت هزار متخصص بهبهانی تو تهران هستن. دوگنبدان و آغاجری و ... همه روستا بودن و بهبهانی ها اونا رو آباد کردن. ولی الآن می بینیم که نماینده شهر ... تو مجلس بر ضد بهبهان صحبت میکنه. البته منافاتی نداره که شما تو تهران زندگی کنین و باعث پیشرفت شهرتون بشین. مثلاْ ۵۰ درصد اساتید آمریکا هندی هستند اما دلار رو به هند برمیگردونن. اما ایرانی ها در خارج صدور سرمایه می کنن یعنی به جای اینکه پول بفرستند پول رو از ایران خارج می کنن و نسبت بهبهان و تهران هم همین جوریه.

س: کسی که دکترا می گیره چه حسی داره ؟ حس قشنگیه ؟ منظورم اینه که بعد از این که دکترا رو آخرین مدرک تحصیلی تو رشته تونه رو گرفتین حسی مثل رسیدن به آخر راه رو نداشتین؟

ج: شما وقتی هدفی دارید و به سمت هدف حرکت می کنید و به آن می رسید یک خوشحالی زاید الوصفی پیدا می کنید. من در دوران تحصیلم هر ترمی که تموم میشد ۱۰-۱۵ فاصله بین دو ترم بهترین دوران عمرم بود. تو تموم مقاطع تحصیلی ام همینجوری بود. ولی این خوشی یه جایی تموم میشه و اگه منظورتون اینه باید بگم که درسته

س: شعرهای بهبهانی گوش میدین؟

ج: شعرهای "سید" رو گوش میدادم. مخصوصاْ دعوای بین زن عرب و بهبهانی("ما نِمِدونیم تِ چه میگه") این شعر مربوط به زمان جنگ بود که جنگ زده ها به بهبهان اومده بودن. شعر بسیار جالبیه. اما از دوران کودکیم شعرهای آقای مرتب رو به یاد دارم و خاطراتی از رباعی هایی که تو عروسیها خونده میشد و خیلی جالب بود : اینکه مادر داماد می اومد و شعرهایی رو که متناسب با شخص خودش بود می خوند ("در مَلّه ما کُلَه سیاه پیدا شد ...") و مادر عروس هم شعرهایی رو متناسب با خودش جواب می داد.

در پایان جا داره از خانم زهرا مستقر تشکر کنیم که زحمت به قلم آوردن مصاحبه رو کشیدن. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 0:49  توسط عبداله خسروانی  | 

برای شهرمون چیکار کردیم؟

 

به این فکر کردین ما که این همه سنگ شهرمون رو به سینه می زنیم چه کاری واسه شهرمون کردیم؟ می دونم الآن وقت امتحاناتونه و موقع مناسبی برای فکر کردن به این مسئله نیست. ولی با توجه به این اطلاعیه که آقای اسماعیلی برامون فرستادن این پستو قرار دادم تا واسه بعد از امتحانا (که فکر کنم وقتتون آزادتر باشه) حسابی روش فکر کنین. حرف آقای اصغری زاده یادتون نره : اگه شهرتونو دوست دارین باید برای پیشرفتش هزینه بذارین   

اطلاعيه
به اطلاع كليه دوستان وهمشهريان عزيز رسانده مي شود ؛از آنجايي كه نياز به يك سازمان غير دولتي كه بتواند بخشي از مطالبات برحق شهرستان بهبهان(از جمله تاسيس شركت بهرهبرداري نفت وگاز بهبهان) را به گوش مسولان رسانده وبا استفاده از علم وانرژي نخبگان شهرمان،براي مشكلات مردم ارائه طريق نمايد؛احساس مي شد عده اي از فرزندان اين شهر تصميم گرفته اند اين سازمان غير دولتي را تشكيل دهند ازآنجايي كه نياز به همفكري همه همشهريان احساس مي شود از دوستاني كه مايل به همكاري مي باشند خواهشمنديم نام ونام خانوادگي و شماره اي از خود در قسمت نظرات وبلاگ ارجان امروز بگزارند تا بتوانيم براي هماهنگيهاي بيشتر با آنان تماس بگيريم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 23:31  توسط عبداله خسروانی  | 

اوضاع تو دانشگاه تربیت معلم کرج خیلی خرابه

 

تا کی قراره که قدر و منزلت دانشجو زیر سوال بره؟

نمی دونم این که دانشجو غذا و امکانات خوب بخواد هم جرمه؟ هر کاری کردم دیگه نتونستم خودمو قانع کنم که سکوت کنم. دانشجوهای دانشگاه تربیت معلم کرج الان چندین روزه که تو اعتصاب غذا به سر می برن و هیچ کسی نیست که به حرف دلشون گوش کنه. به عنوان کوچکترین کاری که از جای راحت خودم بر میاد لازم دیدم یه پست بذارم تا حداقل بقیه هم در جریان این ماجرا قرار بگیرن و اگه کسی این وسط کاری از دستش برمیاد (که فکر نمی کنم کسی باشه) انجام بده. 

قسمتهایی از مطالبی که تو خبرنامه دانشگاه امیرکبیر اومده (اون قسمتهایی که فقط جنبه خبررسانی داره) رو می آرم تا بیشتر در جریان موضوع قرار بگیرین. تازه این ماله دیروزه (جمعه) تا امروز چه خبر شده باشه خدا می دونه. عکسها هم می تونن بیشتر گویای مطلب باشن.

"تحصن دانشجویان دانشگاه تربیت معلم پردیس کرج روز جمعه وارد هشتمین روز خود شد. تعدادی از دانشجویان این دانشگاه ۶ روز است در اعتصاب غذا بسر می برند.تا بعدازظهر روز جمعه حدود ۱۰۶ تن از دانشجویان این دانشگاه در اعتصاب غذا بسر می بردند.یکی از دانشجویان حاضر در تحصن دانشگاه تربیت معلم پردیس کرج  می گوید: “شب پنجشنبه حدود ۲۰ تن از اعتصاب غذا کنندگان به بهداری دانشگاه منتقل شدند. تا ظهر جمعه ۱۰۶ تن از دانشجویان دست به اعتصاب غذا زده اند. تعدادی از دانشجویانی که برای تعطیلات خوابگاه دانشگاه را ترک کرده بودند و اکنون برای امتحانات بازگشته اند و به تعداد اعتصاب کنندگان افزوده شده است.”این فعال دانشجویی همچنین می افزاید: «صبح جمعه نیز ۴ یا ۵ تن از دانشجویان به بهداری دانشگاه منتقل شدند. وضعیت یکی از دختران دانشجو وخیم اعلام شده و دچار تشنج شده است.»

دانشجویان متحصن می گویند مقامات دانشگاه هنوز پاسخی رسمی به مطالباتشان نداده اند.یکی از فعالان دانشجویی حاضر در دانشگاه تربیت معلم پردیس کرج در این باره می گوید: «رییس دانشگاه تربیت معلم پردیس کرج پنج شنبه شب وارد دانشگاه شد و درمیان جمعی ۵۰ نفری متشکل از کارکنان دانشگاه و دانشجویان بسیجی سخنرانی کرد. وی حاضر نشد در تریبون آزاد دانشجویان متحصن حاضر شده و به مطالبات دانشجویان پاسخ دهد. دانشجویان اعلام کرده اند حاضر به مذاکره با رییس دانشگاه نیستند.»

از روز سه شنبه مسوولان دانشگاه آب خوابگاه ها و برخی از نقاطی که دانشجویان در آن تحصن کرده بودند را قطع کرده بودند. این فعال دانشجویی در گفت و گو با رادیو فردا می گوید که آب دانشگاه در مناطقی که دانشجویان تحصن کرده اند هنوز قطع است و می افزاید: «آب داخل خوابگاه وصل شده است اما در ساختمان ریاست که دانشجویان در آنجا تحصن کرده اند، کاملا قطع است.»

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 20:40  توسط عبداله خسروانی  | 

مصاحبه با دکتر اصغری زاده - بخش اول

  "وقت امتحان کم بود، دعوا کردم!"

اون روز همش خدا خدا می کردم که همه چیز خوب پیش بره. ولی نیم ساعت اولی که از قرار شروع جلسه مجمع گذشته بود به نظر نمی اومد اوضاع بر وفق مراد باشه. با اون زحمتی که کشیده بودم حیفم می اومد که برنامه خراب بشه.

- الو! سلام آقای اصغری زده شما کجایین؟

-الو ببخشید من تو نمایشگاه (کتاب) یه کم گیر افتادم. دارم میام

برنامه رو شروع کردم بدون اینکه بدونم بعد از اینکه بدونم حرفهای اول رو که زدم بعدش باید چیکار کنم.ولی خدا به دادم رسید و ایشون درست به موقع رسیدن.

اول که وارد دفتر انجمن شد و بدون هیچ آمادگی قبلی جلوی روی بچه ها نشست انتظار نداشتم به خوبی با بچه ها جور بشن.  اما پایان جلسه نظرم کاملاْ عوض شد.

خیلی خوش صحبت بودن و خودشون احساس می کردن که اطاله کلام می کنن در حالیکه حرفاشون به دل می نشست چون با صداقتی عجیب حرف می زدن جوری که بعضی وقتها حتی احساس می کردی دارن باهاتون درد دل می کنن.

 متنی رو که در زیر می خونین بخش اول مصاحبه با جناب دکتر عزت الله اصغری زاده ،عضو هیئت علمی دانشکده مدیریت دانشگاه تهران است که از  مفاخر ما در پایتخت هستند.  

                                                   ************

وقتی خواستیم شروع کنیم طبق معمول رو این بحث شد که بهبهانی حرف بزنیم یا "غریبه ای!" و باز برخلاف انتظارم دیدیم که ایشون با بهبهانی حرف زدن موافقند. صحبت اولیه رو اینجوری شروع کردند :

- نمی دانستم که می خوام بیام اینجوری صحبت کنم. تصور می کردم که شما یک جمعی دارید و می خواهید که با هم آشنا شویم. خیلی خوشحالم که می بینم که بچه های بهبهان جمعی رو تشکیل داده اند. فکر می کنم به خاطر علائق مشترکی که بین دوستان هست برای آینده شهر مفید باشد. همه به شهر علاقه مندیم اما بابت علاقه مان باید هزینه ای را بپردازیم در قالب زمان و فعالیتها و حتی خون دل خوردن و شرایط نا مساعد. فکر می کنم بهتر است دوستان سوال کنند و من پاسخ دهم

س: در مورد تحصیلات و زندگیتون برامون صحبت کنین

ج: دوران کارشناسی رو در دانشگاه های شیراز و اهواز سپری کردم و ارشد رو به دانشگاه تربیت مدرس اومدم. البته ۳ سال انقلاب فرهنگی با تحصیلاتم برخورد کرد. کارشناسی و کارشناسی ارشد رو رشته مدیریت صنعتی بودم و برای گرفتن مدرک دکترا سالهای ۱۳۷۱ تا ۱۳۷۶ رو در کشور استرالیا به سربردم که منجر به کسب دکترای مهندسی و مدیریت عملیات از دانشگاه کوئینزلند استرالیا شد. ۴ فرزند دارم. ۳تا پسر و یه دختر. پسر اولم پیش دانشگاهیه و خیلی به ریاضی علاقه منده اما در ادبیات و عربی فوق العاده ضعیفه. بعد از اون دخترم اول دبیرستانه و بعد از اون هم ۲ تا پسر دیگه

س: بزارین از اول شروع کنیم. در مورد بازیها و متلهای دوران بچگی تون واسمون بگین

ج: در مورد متلهای بچگیم داستانی بود که الآن خودم برای بچه هام تعریف می کنم. پدرم کارمند اداره بهداری بود و خانواده فقیری تلقی نمی شدیم. هر شب سر پشت بام قصه " فلک ناز و خورشیدآفرین و سروگل" را می گفت و هیچ وقت هم معلوم نبود از کجا آورده! خورشید آفرین و برادرش فلک ناز در یک قلعه ای زندانی می شوند و سروگل نامزد خورشیدآفرین برای نجاتشون می آد. البته بعدها یه کتاب قدیمی در مغازه حاج محمود دقایقی دیدم که شعرهای خیلی سنگین به صورت دست نوشته به همین نام فلک ناز توش بود. در مورد بازیهام یکی "متوک" بود که روزهایی که بارندگی شدید و زمین گل آلود میشد، بچه ها چوبی رو نوک تیز می ساختن و پرت می کردن به زمین( تا تو زمین گیر کنه ) و نفر بعد باید چوب خودشو به زمین بزنه جوری که چوب قبلی رو بندازه. بازی بسیار جذابی بود. بازی دیگه "دارکلی" بود که تو "نرگس زار" دیدم که در موردش توضیح داده شده و چون طولانی است ازش میگذریم. "ازمن" که با توپی شبیه توپ تنیس بازی میشد، "شالکو" و هفت سنگ و غیره. توی همه بازیها صف و صف کشی بود و برای انتخاب یار از چیزهای بی معنی ("آن مان نباران"،"دودو اسکاچی" و ...) استفاده می کردند که تو استرالیا هم چیزی در این مایه ها دیدم و می بینی که فرهنگها گاهی وقتا چقدر شبیه همند.

س: چرا به این رشته اومدید؟

ج : ما دو همسایه داشتیم، خانواده دیده بان که خانواده متمولی بودند. کنکور قبلاً بر حسب معدل بود. و ما رشته تجربی بودیم در مدرسه بیست و پنج شهریور. اولین درسی که رفتم سر جلسه درس زیست شناسی حیوانی بود . ۱۶سوال رو جواب دادم و برگه ام تمام شد. خواستم برگه بگیرم گفتن ۵ دقیقه دیگر بیشتر وقت نیست و من شروع کردم به دعوا کردن و قرار گذاشتم که دیگه امتحان ندهم ولی کشان کشان منو بردن. اون موقع کسی به فکر کنکور نبود و من اون سال شاگرد اول دبیرستان شدم. می دانستم نمره ام با رشته های تاپ آن زمان مانند پزشکی اختلاف دارد. (یادم نیست معدلم چند بود). بچه های دیده بان به من گفتند در آمریکا رشته مدیریت خیلی خوب است و شغل دارد و فکر کنم همه دانشگاهها رشته مدیریت را زدم. در حال حاضر به مسایل کمی مدیریت علاقه مندم و درس هایی که پایه آن ریاضی و آمار است ( مثل "ماشینهای صنعتی" و "پژوهش عملیاتی") درس می دهم ولی اینکه بگم اون موقع با علاقه اومدم به این رشته، نه نبوده و هیچ علاقه خاصی نداشتم.  

                                                    ************

واسه امروز بسه. می خواین بقیه شو بخونین بعداً بیاین

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 15:12  توسط عبداله خسروانی  | 

چیزای تقویتی واستون داریم

چه مُکُنی؟ چه می شی؟

سلام. حالتون چطوره؟ با ایام فرجه ها چطورین؟ حتماً یقه کتابا رو گرفتین و شبانه روز دارین ورقشون می زنین. چی کار دارین این بدبختارو؟

ببخشین از این که این مدت یه کم فعالیتمون کم شده بود و فقط خبرای دست دوم براتون می ذاشتیم. ولی حالا برخلاف اونی که مطمئناً همتون فکر می کردین می خواین واسه دوران امتحاناتون یه برنامه درست و حسابی بذاریم.

حتماً میگین چه غلطی کردیم عضو این انجمن شدیم این یارو دست از سر ما ورنمیداره. ما که حالاش که تو فرجه ایم وقت نداریم خدا به داد امتحاناش برسه. ولی نه! مطمئن باشیم این برنامه ای که واسه شما داریم وقتی ازتون نمی گیره.

یادتون میاد دوران مدرسه موقع امتحانا که می شد این بابا مامانا چپ و راست می اومدنو با چیزای تقویتی مثل شیرینی و شکلات و پسته و آجیل و " گِنُمَی" و "گُلَی" و "بُرمَی" و هزار چیز دیگه ( دِلاتا اُ کِنِس؟) قربون صدقتون می رفتن (برای مثال " دورِ بِچَم بُخُ دا تا گوشت وبو بچسبی اَ لارِت و جو بِگِرَ")

حالا ما هم میخوایم موقع امتحانا واستون چیزای تقویتی بیاریم اما نه آجیل و "کُلخُنگ" و این جور چیزا، بلکه شعرها، متلها،ضرب المثلها و کلی مطالب خواندنی دیگه راجع به بهبهان که اگه بعد از هر امتحان یه سری به وبلاگ بزنین و اونا رو بخونین خیلی بیشتر میتونه شمارو تقویت و واسه امتحان بعدی آماده کنه. برای این که به ما کمک کنین تو نظراتتون با ذکر نام دانشگاه بازه ای که امتحانا برگزار می شه رو به ما بگین.

اما شما خواننده های عزیز بهبهانی و غیر بهبهانی هم بدونین که این مطالب واسه شما هم هست و خوشحال میشیم که مارو همراهی کنین. " قِدَمتا بر چشم"

منتظرتون هستیم. " سِکا یه وقت نبینم نِیمدیی سِر بِزنی، هی غارت نِظَر یادتا نِشو"  

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 15:48  توسط عبداله خسروانی  | 

شما هم اين مطلبو بنويسين

 شركت نفت و گاز حق طبيعي مردم بهبهان است

مطلبي كه امروز تو بسياري از وبلاگهاي مربوط به بهبهان مي تونين ببينين و ما هم به پيروي از اونا مي آريم مربوط به اين لينكيه كه گوشه بالا سمت راست اضافه شده. شما دوست عزيز همشهري هم اگه وبلاگي داري يا كسي رو مي شناسي كه براي بهبهان مطلب مي نويسه به ما كمك كن تا با اشاعه اين مطلب بتونيم بهبهانو به حقش برسونيم. ممنون    

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 15:4  توسط عبداله خسروانی  | 

افتتاح حساب کمیسیون دانشجویی

با سلام

قرار بود درمورد تغییرات اساسنامه انجمن اطلاعات تکمیلی رو در اختیارتون بذارم. یکی از این تغییرات مهم افزوده شدن بخش مالی به واحد روابط عمومی اساسنامه بوده . با توجه به اینکه ما برای اجرای بسیاری از برنامه هایی که در ذهن داشته ایم و داریم همواره با مشکل مالی مواجه بوده ایم ایجاد این بخش کمک بسیاری به ما می کنه. به همین دلیل در اولین اقدام یه حساب برای کمیسیون باز کردیم تا درآمدهایی رو که بدست می آریم توش بریزیم.  شماره حساب مورد نظر ۰۲۰۰۳۸۹۰۶۱۰۰۴ سیبا (بانک ملی) به نام بنده حقیر "عبداله خسروانی" است. 

شما عزیزان خواننده وبلاگ نیز در صورت تمایل می تونین با مبالغی که به حساب می ریزین ما رو در راه ارتقای کمیسیون دانشجویی کمک کنین.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 1:53  توسط عبداله خسروانی  | 

نون او زده

 

امروز شعری رو از مرحوم مرتب براتون آماده کردم که از دفتری از ایشون استخراج شده که شاید بشه گفت اولین دفتر شعر چاپی (البته با ماشین نویس) بهبهانیه. حقیقتش من که خودم بعضی کلماتشو نفهمیدم. خوشحال می شیم اگه اون کلماتی رو که خودتون فکر می کنید احتیاج به توضیح داره رو تو نظراتتون واسمون شرح بدین. امیدارم خوشتون بیاد.

نونِ اُو زِدِه

نو اُو بِزِه نَمیتّی تلیت مِی نِمیفَهمَه

میمتِرسی وُبَه اینجِکِه خیت مِی نِمیفَهمَه

دوشوِ گِرو ماسِ عَلَف پیرکِ گِشیمو

هیش کس نِمیتو اِسِّه اَ سیت مِی نِمیفَهمَه

گوشتیش که وِلی بگ اَ تو داده نِه سی خَردِن

یَه گُمبِکِ پیندی و دولیت مِی نِمیفَهمَه

رفتم دو سه جا اِمرو و قَرضیشُ نِدادَم

مِم گو ایغِدَه مَرگِ تِه ریت مِی نِمیفَهمَه 

تِت اُرزو دوگزشاتِ که مینارِ سِرِت بُو

یا چادِر و دِلّاغِ دِویت مِی نِمیفَهمَه

امّا زِنِ حُوجی وُبیدِه عینِ فرنگی

هِرگِس نِمیکُه بِر دِگِه چیت می نِمیفَهمه

لُر میخُه اَگَر بَلبَل کَلگی دیمِ کُلخُنگ

ما گیرمُو نِمی دو وُبِلیت مِی نِمیفَهمَه  

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 10:0  توسط عبداله خسروانی  |